141
والتّوحيد » آورده، آنگاه تحت عنوان « ابواب العقل والعلم »، « باب فرض طلب العلم والحثّ عليه » و...، ادامه داده است 1.
چهار - راهحل نهايى
مؤلفان «اصول مذهبالشّيعه» 2 «انتصارالحق» 3 با اينكه مىتوانستند نقد خويش را با منطق علمى نَهتوهين و تعبيرات منصفانه، نَهافتراء بيان نمايند ولى با قطع نظر از اينكه بهفقهاى شيعه تهمت بستهاند، از نكات زير غفلت نموده و سرانجام دچار محاسبه نادرست شدهاند:
يك - عدم جامع نگرى؛ اين دو نويسنده و ديگران مىتوانستند با توجّه بههمه ديدگاههاى فقهاى اماميه نسبت بهكافى، داورى نمايند درحالىكه آن دو، فقط نظر شيخ طوسى(م360ق) و فرازى از روضات الجنّات خوانسارى(م1313ق) را ديدهاند و حتّى بهخود كتاب كافى كه ا مكان دست رسى بهآن، ميسّر بوده و در اختيار داشته، مراجعه نكردهاند تا ببينند 20 كتابى كه پس از شيخ طوسى بر كافى افزوده شده، در كجاى كافى گنجانده شده است! مىتوانستند ميان آمارى كه شيخ داده و نسخه فعلىكافى 4، مقايسه كنند تا دريابند چه تفاوتى بهچشم مىخورد و چند كتاب برحجم كافى افزوده شده است: چه اينكه مؤلف «روضاتالجنات»پس از نقل«كتاب «الكافى» و هو خمسون كتاباً...»، با ترديد برخورد كرده، مىگويد: «اين نظر با آنچه شيخ طوسى در فهرستش آورده، سازگارى ندارد» 5، معنايش اين است كه من اين جمله را قبول ندارم. علاوه بر