505قرائت شود به سيد عبدالكريم افندى برادر شريف مسعود و همه اشراف و اعيان و قاضى و شيخالاسلام مكه معظمه رقعههاى دعوت نوشته شده، همه مدعوين روز دوشنبه بيست و هفتم شهر ربيعالثانى در ساعت معين در داخل حطيم شريف حاضر شده و فرمان سلطانى كه خطاب به شريف مسعود بود در آن انجمن خوانده شد.
چون شريفمسعود هنگام قرائت فرمان سلطانى بسترى و ناخوش بود، لهذا نتوانسته بود در آن مجلس حضور بههم رساند. بناءً عليه خلعت سلطانى كه به افتخار او آمده بود به خانه مشاراليه فرستاده شد و خلعتى هم كه براى رضوانآقا آمده بود در مواجهه حضار پوشانيده شد و به سيد على بن هبزع و ساير خدام چنانكه عادت بود خلعتها پوشانيده شده و آن مجلس به دعاى ازدياد شكوه اسلام سمت احتشام پذيرفت، به جهت رضوانآقا در مقابل خدمت خود يك قطعه هم بيرق سلطانى داده شده بود.
چون رضوانآقا نمىخواست كه پس از اين خدمت مقدسه مفتخره در مأموريت جداگانه عمر خود را بگذراند، لهذا استدعاى آن داشت كه مأموريت شيخالحرمى مدينه منوره به او داده شود، نياز و استدعاى مشاراليه قبول شده بهعهده مشاراليه قصبه جده معموره و منصب شيخالحرمى دارالهجره مفوّض گرديد.
چون رضوانآقا مأموريت خود را به حد ختام و اتمام رسانيد به اسلامبول آمده و بهعهده مشاراليه بيگلربيگىگرى نيز محول و موكول آمد، چون او را نيز قبول نكرد، در سالى به ششصد هزار اقچه ساليانه سرافراز گرديد، در مكتوبىكه والى مصر محمدپاشا به شريف مسعود نوشته بود مندرج بود كه در امر تجديد و تعمير بيت شريف صرف مساعى و همت نمايند و به امور مأموره مشاراليه معاونت نموده و سمت انجام دهد. شريف مسعود از اين امر به نهايت مسرور و محظوظ گشته، در حق والى مصر سپاس و ستايش بهسزا نمود، بهخود رضوانآقا و همراهان او الباس خلعت نموده و دو روز بعد كه روز بيست و هشتم ربيعالثانى بود شريف مسعود به دارالاماره