458حاصل نمود، ابطال 1 رجال را حاضر ساخته و گفت من به هر كجا هجوم كنم و حواله سيف و سنان نمايم، شما هم به آن طرف هجوم نماييد.
پس از آن شجعان عساكر خويش را در عقب خود انداخته و به خيمه رومانوس حركت و ايلغار 2 نمود و به ولوله اينكه رومانوس قيصر مقتول شد، جيوش درياخروش اعدا را پريشان و مستأصل ساخت، عساكر دشمن چون ديدند كه شجعان اسلام مانند شير ژيان به طعن و ضرب گرم شده و هركدام كه از آنها مىافتد، ابداً اعتنايى به جسد او ننموده علىالاتّصال به زد و خورد اشتغال دارند، مشاعر و حسيات و تكليفات خود را از دست داده و فرار نمودند، بنابراين عساكر اسلام اموال و اشياى عساكرى را كه دشمن دين و وطن آنها بود اخذ و غارت نموده، آنانى را كه مقتدر فرار نبودند اسير نموده و معاودت كردند، رومانوس قيصر نيز اسير و گرفتار گرديد چون آلب ارسلان ملاحظه فرمود كه قيصر اسير شده و در حضور او حاضر گرديد، از قيصر سؤال كرد كه اگر تو مرا اسير مىنمودى در حق من كدامين معامله را روا مىدانستى؟ قيصر گفت: «البته تو را مىكشتم». ملك عادل جواب داد كه تو درنظر من آنقدر قدر و قيمت را ندارى كه تو را مقتول سازم.
ملك عادل امر فرمود كه تا وقتىكه طالب او ظهور كند مزايده و هراج نمايند، بناءً عليه رومانوس را به اردوگاه آورده تا چند روز مزايده و تشهير نمودند، ولى احدى براى او مشترى نگرديد، آخرالامر شخصى آمد و طالب شد كه با سگ خود مبادله و عوض نمايد. چون كيفيت را به آلبارسلان عرض كردند پادشاه مشاراليه رومانوس و مشترى و كلب او را حاضر ساخته، پادشاه اسلام انصاف مشترى مرقوم را ستايش فرموده و گفت كه البته سگ تو از رومانوس نافعتر خواهد بود، رومانوس را عفو و اطلاق نموده و به جانب مملكت خويش اعاده داد.