442گرفته و عرض مناجات مىنمودند خبر نداشتند، عبدالمطلب بدون خيال به آسمان نظر انداخته و ديد كه طيور ابابيل بسيار بر فوق مكه مكرمه مىآيند، از اين معنى متعجب شده و به رفقاى خود گفت كهاى ياران اين مرغان بهطيور نجد و تهامه شباهتى ندارند، البته در اين حكمتى خواهد بود.
عبدالمطلب محض ملاحظه و تماشاى اين طيور با عموم رفقاى خويش بر ذُروه 1 و شاهقه 2 جبل ابىقبيس درآمدند جنود مجنده 3 طيور پس از مرور اندكزمانى به حذاى 4 مفارق جيوش درياخروش ابرهه آمده و ايستادند و احجار آتشينآثار را كه حامل آن بودند يكانيكان بهزمين رها نمودند، هريك از اين سنگها از مركز رأس يك نفر از اعدا وُلوج 5 نموده و از مخرج دُبُر او خروج نموده و فىالحال به هلاكت مىرسانيد.
به حالتى كه كسانىكه از اصحاب فيل فرار ننموده و ثبات ورزيدند هلاك شده، جز ابرهه و فيل محمودى و حيواناتى كه تابع او بودند همگى هلاك شدند و فرد متنفّسى از آنها باقى و زنده نماند. هركس كه لاشه يكى از هلاكتديدگان را بهدست مىگرفت مانند تخممرغ به هرجا كه مىخواست مىتوانست حمل نمايد. زيرا سنگهايى كه انداخته مىشد به هريك از حبشيان كه اصابت مىكرد مانند قاو 6 او را سوزانده و به انجام مىرسانيد. متعاقب اين امر يك سيل هولناكى هم ظاهر شده لاشه و اجساد محروقه اعداى دين را كه در ساحه سعادت مساحه كعبةالله مانده بودند، شست و شو كرده و به جانب دريا روان شد.
نظر بهقولى هريك از اين سنگها به هركس كه رسيد در وجود آن شخص مانند