420بهطور وضوح و آشكارى نزد حضرت نبى اكرم آمده و استدعا نموده است كه او را قرآن كريم تعليم فرمايند.
انس بن مالك گويد كه: روزى با حضرت رسول در جوار شهر مقدس مدينه منوره سير و حركت مىكرديم، در مقابل ما مرد پيرى ظاهر شده و بهطرف ما آمد، مگر اينشخص جنى بوده است كه به شكل انسان درآمده بود، حضرت رسول مختار جن بودن او را به من خبر دادند، چون مرد پير به نزد ما رسيد، در ميان او و حضرت رسول مختار اين مكالمه ردّ و بدل گرديد:
حضرت: اين رفتار، رفتار جن است؟
جن: بلى يا رسولالله.
حضرت: از كدام طايفه جن هستى؟
جن: هامة بن همام بن لاقيس بن ابليسم.
حضرت: حال كه چنين است در ميان تو و ابليس دو پدر فاصله است.
جن: بلى، چنين است يا رسولالله.
حضرت: چند سال عمر دارى؟
جن: عمر دنيا را گذراندهام، زمانىكه قابيل هابيل را كشت چندساله بودم، آنوقت اشتغال و كار من اين بود كه در ذُروه تلال 1 صيد و شكار بوم مىكردم و اطعمه مطبوعه خدا را افساد مىكردم، در ميان انسانها منازعه و فساد توليد مىنمودم.
حضرت: چه مشغله بدى است اين كار!
جن: يا رسولالله عتاب مفرما من در حضور حضرت نوح مسلمان شدم، با حضرت هود ملاقات كردم، در منجنيق با حضرت ابراهيم و در چاه با حضرت يوسف رفاقت كردم، به مصاحبت حضرت مسيح بن مريم مشرف شدم، حضرت عيسىالمسيح به من فرمودند كه اگر حضرت محمد را ببينى سلام مرا به او تبليغ كن.