405جهت غربى موجود است) در دور جاهليه شخص متمولى در بالاى آن سنگ دكان بازكرده و روغن مىفروخت و در مواسم حج با روغن سويق ساخته، حجاج را اطعام و ميهمان مىكرد و سبب تسميه سنگ مزبور به لات اين بوده است كه آن شخص در بالاى او لتسويق مىكرده است.
مدتى بعد اين شخص روغنفروشى را ترك كرده و ديگر بالاى آن سنگ نمىنشست، عمرو بن لحى افراد بنىثقيف را به نزديكى آن سنگ احضار كرده و گفت لات يعنى كسى كه در اينجا سويق درست كرده و توزيع و تقسيم او را عادت كرده بود، به جوف اين صخره رفت! پس از اين بايد به اين سنگ سجده نمود.
ثقيفيان نيز قول عمرو بن لحى را صحيح دانسته او را پرستيدند، عمرو بن لحى اهل طايف را مىگفت كه اى بنىثقيف خداى شما بهواسطه لات، طايف را برودت و بهواسطه عزى تهامه را حرارت مىبخشد، مشاراليه بدين كلمات سكنه طايف را فريب داده و اغفال مىكرد.
در نزد بعضى لات مخفف لاه بوده بهمعنى اله و معبود است، بهزعم بنىثقيف صنمى است كه وسيله تقرب خدا است. خواه لات و خواه منات و خواه عزى و خواه اساف و نائله كه در نزد بئر زمزم مركوز بودند، از اصنامى است كه كليه آنها در ايام جاهليه مسجود و معبود اهالى مكه بودند. روز فتح مكه مكرمه همه آنها شكسته شده و بزرگترين اينها كه هبل بود، در هنگام توسيع حرم شريف در خارج بابالسلام گذاشته شده و به مرور زمان در زير پاى مردم مضمحل و نابود گرديد.
چنانكه روايت شده است در روز فتح مكه مكرمه در داخل و خارج كعبةالله سيصد و شصت عدد صنم بوده، هريك از اينها در بالاى كرسىها نشانده شده بودند.
حضرت سردار انبيا - عليه آلافالتحية والثنا - به هريك از آنها با عصاى معجزنماى خويش زده و پارچهپارچه شدند، چنانكه اگر به روى يكى از آنها مىزدند به پشت مىافتاد و اگر به پشت آنها مىزدند، به روى مىغلطيدند.