367بتپرستها در جواب گفتند كه اينان هياكل علويه بوده و بهصور بشريه ساخته شده و آلهه ما هستند ما اينان را عرض پرستش نموده و معبود مىدانيم و به مراسم توقير و احترامات آنان مىافزاييم. بنابراين هروقت باران بخواهيم مىبارانند و اگر براى امرى استعانت كنيم اعانت نمايند. عمرو بن لحى اين جواب را صحيح پنداشته و گفت: «اگر چنانچه يكى از اينان را به من بدهيد به خطه مباركه حجاز برده و طوايف بنواسماعيل را به پرستش آنان ترغيب نمايم».
بدينلحاظ آنان نيز هبل نام، صنم بزرگ را به عمرو، هبه و بخشش نمودند و به روايت ديگر بتهاى اساف و نائلهنام را نيز، طايفه عمالقه به عمرو بن لحى اهدا نمودهاند.
عمرو بن لحى از اين معنى خشنود شده، هبل معهود را به خزينهاى كه حضرت ابراهيم براى حفظ هدايايى كه به آستانه مكه مكرمه مىآوردند ساخته بود گذاشته و علىقول به ذروه 1 جبل اخشبنام ركز نموده و اهالى را امر فرمود كه شب و روز به اين وثن تعظيم و نوازش نموده و عرض عبوديت و پرستش كنند.
فاضل ابوالفوز بغدادى در كتاب سبائكالذهب فى معرفة قبايلالعرب، نام خود اصل وثن هبل را كه عمرو بن لحى به الوهيت او قائل بود اينگونه تعريف و توصيف نموده است: «صنم هبلنام كه عمرو بن لحى از شام به مكه آورد يك هيكل عجيبالشكل انسانى معمول از عقيق احمر بوده و يد يمناى او مكسور بود. قريشيان كه الوهيت آن بت را تصديق مىكردند دستى از طلا براى او تعبيه نموده و به كمال ميل مشغول به پرستش آن شدند».