360چشمهاى صندوق را باز كرده يك لوحه بسيار براق و سفيدى از يك بقچه حرير درآورد، صورت اين لوحه احمرالعينين بود. از ما پرسيد كه آيا اين را مىشناسيد؟ گفتيم: «خير». گفت: «اين شكل حضرت نوح(ع) است»، اين صورت داراى چهره سفيد و چشمهاى قرمز و سبزرنگ و لحيه انبوه داشت. هرقليوس يك محل ديگر از صندوق را باز نموده، پارچه سياهى بيرون آورد كه در ميان اين هم لوحه سفيدى بود و در آن لوحه صورت شخص سفيدرنگ منيرالوجه در حالت تبسم منقوش و مصور گشته بود. هرقليوس پس از آنكه از ما پرسيد كه اين شخص را مىشناسيد؟ و جواب لا شنيد گفت: «اين صورت حضرت ابراهيم(ع) است». بعد از آن ديگر محل صندوق را باز نموده، يك تصوير منير بسيار خوشمنظرى بيرون آورد و از آن صورت لطيف معلوم بود كه هيكل شريف حضرت محمد(ع) است. در ابتداى رؤيت و مشاهده آنصورت مانند اينكه خود آن حضرت را ديدهايم مدتى گريه كرديم.
هرقليوس به اين تصوير دلپذير زياده از تصاوير سايره حرمت و رعايت نموده، گفت: «آيا اين هيكل را مىشناسيد؟» گفتيم: «بلى اين صورت منيف به هيكل حضرت محمد(ع) شبيه است. خدا دانا است همانا خود اوست». چون هرقليوس اين كلام را از ما شنيد چند دفعه از جاى خود برخاسته و نشست، پس از آن گفت: «اگر اين صورت هيكل محمد باشد بهراستى كه دين شما برحق است». خواست به اين كلمات شبهه خود را در مشابهت آن صورت بيان نمايد. ما در جواب گفتيم:
اى پادشاه ممالك روم هيچ شبهه نيست كه اين صورت هيكل شريف حضرت محبوب احديت است. به شمايل آن حضرت آنقدر مشابهت دارد كه ما خود را در حضور باهرالنور آن حضرت گمان مىنماييم.
از اين جواب شبهه هرقليوس تا يك درجه زايل گرديد، معمافيه باز جسارت نمىنمود كه مشابهت آن صورت را به پيكر شريف نبوى تصديق كند. بناءً عليه بهقدر يك ساعت متحيرانه بر ما مىنگريست. پس از آن حواس خود را جمع نموده و به يك