348چون اهالى مكه بهطور مشروح هلاكت حيه را ديدند گفتند: «اين كيفيت علامت آن است كه عمارت كعبه در نزد خدا رهين قبول گرديده است (لذا) اظهار مسرت و شادى نموده به هدم بناى مقدسه شروع نمودند».
قريشيان كه به هدم ديوار مشغول بودند ابووهب عمرو بن عائذ بن مخزوم كه دايى عبدالله پدر حضرت رسالتپناه بود با آلتى كه در دست داشت سنگى از آن بنيان رصين 1الاركان جدا نموده و در دست خود گرفت، حجر مذكور از دست مشاراليه پريده و در جاى خود قرار گرفت.
عائذ بن عمران از مشاهده آن متوحّش و لرزان شده، به اعاظم قبايل خطاب كرده گفت: «اى معشر قريش در بناى مكه از ساختن مال حرام و فواحش و اموال مشكوك و مظالم احتراز نماييد و همت كنيد كه در اين راه مال طيب و حلال مصروف داريد».
اهل مكه دفعه ثانيه مال حلالى را كه در ميان خود جمع كرده بودند آورده و به مجلسى كه در امر تجديد بيتالله منعقد شده بود دادند. معمافيه چون در مبلغى كه اولاً داده بودند در حليت او شبهه و ريب داشتند و آن مبالغ نيز از طرف مجلس به بناى بيتالله صرف شده بود، لهذا از نزول بلااحتراز نموده و باز در هدم ابنيه محترمه ترديد مىكردند.
آخرالامر وليد بن مغيره، آلت حفرى در دست گرفته و گفت: «اى قبايل قريش چون نيت شما اصلاح كعبةالله است، حضرت ايزد اعلى مصلح را هلاك نمىكند و به شخصه به هدم ديوار شروع نمود».
با وجود اين باز اهالى جسارت ننموده، بهخيال اينكه وليد را مضرّتى خواهد رسيد يك روز ترديد كردند، چون ديدند كه ابنمغيره از بليه و شوائب مصون ماند، اتفاق نموده به هدم بناى كعبةالله مشغول شدند.
در ختام هدم بهموجب تقسيم، ابووهب بن عمرو بن عائذ بنىعبد مناف و بنىزهره