317 مركوز بوده است، خادم هبل قرعه مزبور را بكشد.
لازم بود شخصى كه قرعه مىكشيد يكصد درهم و براى قربان كردن چند رأس شتر و يا گوسفند و يا حيوان ديگر تدارك كرده، به خادم هبل بدهد و پس از آن متوجه هبل شده بگويد: «الهى اين فلان بن فلان است، در نسب او اشتباه شده است، يا اينكه ختان خواهيم نمود، يا به شوهر خواهيم داد، راه راست را بر ما اعلام كن».
به اين قسم به هر مرادى كه قرعه خواهد كشيد به عينه ياد نموده در امر اظهار حق پس از آنكه به هبل سوگند داد و حيوانهايى را كه آورده بود قربان نموده و به فقرا تقسيم كرد، اشاره به كشيدن قرعه مىكند و هرچه قرعه حكم مىكرد معمول مىداشت.
يك قسم قرعهكشيدن را نيز حكايت مىكنند. كشيدن اين قسم قرعهها لازم نبوده است كه حكماً در نزد هبل بشود، از اهل جاهليه هركس كه مىشد در هر محلى كه مىخواست مىتوانست قرعه بياندازد كه اين را تفأل تير «فال جيلق» مىگفتند. اين قرعه نيز به استقسام ازلام يعنى به تختهپارههاى سالفالذكر كشيده مىشد.
اهل جاهليه خواه به تختههايى كه در نزد هبل كشيده شود و خواه تختههايى را كه هر فالبينى استعمال مىكرد ازلام، اقلام و اقداح اطلاق مىكردند كه اگر بهزبان ما ترجمه شود تير گفته مىشود. تختههاى فالبينها كه مخصوص تفأّل بودند سهپارچه بوده در يكى از اينها
«امرنيربّي» و در ديگرى
«نهانيربّي» نوشته شده و در سيم آنها هيچچيزى نقش و حك نشده بود. «فال جيلق» 1 جاهليه براى تعيين خير و شر امر مهمى كه به آنها رجوع مىشد سه تير مزبور را استقسام كرده، براى اخطار خير و شرّ آن كار، تيرها را با همديگر مخلوط كرده و به كيسهاى مىگذاشت [مىگذاشتند]. شخصىكه صاحب فال در حق او حسن ظن دارد، دست به كيسه برده تيرها را يكيك بيرون مىآورد و به حكم كلمات محرره در آنها عمل مىنمود.
در نزد اهل جاهليه از ضرورات دينيه بوده است كه اگر به تختهاى كه
«امرنيربّي» در