312 حجون در هريك، يك چاه كنده شود. چون آبهاى آبار مذكوره نسبت به ساير چاهها لذيذ بود، اهالى مكه از حفر آنها مسرور شده، عادت نمودند كه آب ساير چاهها را استعمال نكنند. چون خالد بن عبدالله ديد كه اهالى در حق اين چاهها رغبت تمام دارند، بالاى منبر درآمده و گفت:
اى اهالى آيا شخصى نزد اهالى خود يك خليفه تعيين كند بزرگتر است و يا آنكه رسولى بفرستد؟ ممكن است است شما بزرگى خليفه را ندانيد. در حالتىكه حضرت ابراهيم خليل به ملح اجاج 1 اسقا و اروا 2 شد، خليفه شما به عذب 3 فرات سيراب گرديد.
خالد بن عبدالله خواست به اين اقوال آب چاههاى مزبور را به آب زمزم ترجيح دهد و در حرم شريف حوضى از چرم ساخته، از آب آن چاهها پر كرد و در نزد خود آبهاى چاههاى مزبور را به آب زمزم مرجح مىدانست. ولى چه سود كه بعد از مدت كمى، آب چاههاى مزبور بهكلى منقطع شده و چاهها هم به تدريج مندرس گرديد. اكنون احدى هم پيدا نمىشود كه بداند آن چاهها در كجا كنده شده بوده است. انتهى.
لواء
در زمان جاهليه عرب بينالقبايل اسم يك مأموريت مخصوصه مشهور است، چون اين مأموريت مخصوص خانواده رجال بنواميه بوده است، لهذا بيرق قريشيان كه به اسم عقاب موسوم بود در دست بيرقدارى مىشد كه مأموريت مذكوره را حائز بود، اگر لازم مىآمد كه به محلى لشكر فرستاده شود بيرق آن لشكر را كسى مىبست كه به مأموريت لواء مباهى بود و اين بيرق در هر جايى كه مركوز مىگشت ابطال قريش در آنجا احتشاد 4 مىنمودند.