298
ذيل
پس از آنكه يعمر بن عوف دعوا را فصل و حَسم 1 نمود، بهموجب تكليفى كه كافه رؤساى قبايل نمودند صلحنامۀ معتبرى نوشته شده و مقرر گرديد كه يك نسخه مصدق آن در نزد ابن كلاب محفوظ بماند و در آن صلحنامه مشروط و مقرر گرديد كه در داخل حدود حرمالله از هيچطرفى به احدى ظلم و تعدّى نشود و هيچ فردى از بطون جماعات كه منسوب قبايل بنوخزاعه بودند، از «بطن مر» بهطرف مكه معظمه نگذرند و بهشرط اينكه به شهر شهير مكه داخل نشوند، در جبال متسلسله بلدالله سكنى گيرند.
در حالتىكه احكام مندرجه صلحنامه مذكوره الى وقعه جليله حديبيه محفوظ بود، حضرت سلطان الانبياء -عليه آلافالتحية و الثّنا- بهموجب عرض و استدعايى كه كرده شد، طرفدارى و حمايت بقيه قبايلى را كه به بنوخزاعه منسوب بودند قبول فرمودند و حتى در مصالحهنامهاى كه در وقعه حديبيه نوشته شد، جماعت قبايل بنوخزاعه را مأذون و مساعده نمودند كه به مكه معظمه داخل شوند.
مدتىكه بنوخزاعه در مكه مكرمه گذرانيد سيصد سال تمام امتداد داشت، جماعت اقوامىكه به قبايل خزاعه منسوب بودند به كوكب مشعشع 2 شعراى يمانى پرستش مىكردند.
مخفى نماناد
شِعْرى در فلك اسم دو كوكب بوده يكى را «شِعرَىالعُبور»، ديگرى را «شِعرَالغُمَيصا» گفته مىشود. اين دو كوكب به زعم عرب خواهران ستاره سهيلاند كه يكى شِعراى يمانى و ديگرى شِعراى شامى است. اين دو كوكب در حالتىكه موقع آنها
دو سرنيزه از همديگر دورند طلوع مىنمايند. نظر به هيئت مرئيه آنها يكى از آنها بسيار