272كه از جانب يمن و غرب مىآمد سميدع استيفا مىنمود. بعدها جماعت مضاض بن عمرو از حيثيت عدد اشياع و اتباع سميدع را گذشت و به مفاد دو پادشاه در اقليمى نگنجد، در ميان جرهميان و قوم قطورا يك نوع منازعه ملكى حادث شده گاهگاهى بىسر و پايان و اشرار طرفين با همديگر منازعه و مجادله مىنمودند.
پس از آنكه چند زمانى به اين حالت كشمكش گذرانيدند، جرهميان متحد شده و به طايفه قطورا غالب آمدند، سميدع مقتول و تلف شده و چون بهواسطه قرابت اولاد اسماعيل در طرف مضاض بن عمرو جرهمى بود با بقيةالسيوف قوم قطورا كه طالب صلح بودند مصالحه كرده شده و حكومت مكه معظمه بالاستقلال بهدست تغلب مضاض بن عمرو درآمد. تا اين وقعه يعنى الى زمانىكه مضاض بن عمرو جرهمى اعلان استقلال نمود، امر حجابت و سدانت كعبةالله به بنواسماعيل و زمام اداره و حكومت بلده مفخمه كعبه مكرمه بهرؤساى جراهمه منحصر بود، چون جرهميان پس از ارتحال ثابت سميدع بن هوش را مقتول ساختند، سدانت بيتالله را نيز متصرف شدند. چون منظومه آتيه صراحت كافيه به اين امر داشت لهذا درج او در اينجا مناسب ديده شد.
منظومه
و كُنّا وُلاةَ البَيْتِ مِنْ بَعدِ ثَابتٍ
ابيات مذكوره از جمله قصيده طويله عمرو بن الحرث الجرهمى است و حاكى طرد و اخراج جرهميان است از مكه معظمه و انتقال حكومت جليله مكه به اداره بنوخزاعه.
زمانىكه اصول ادارههاى حكومت جرهم و قطورا مختل شد، مضاض بن عمرو ابناى قبيله خود را كه همه مسلّح بودند برداشته از جبل قعيقعان درآمدند و سميدع نيز