271قبول عارى است.
مورّخين در امر ذكر قحطان پدر جرهم نيز اختلاف كردهاند، به اعتقاد برخى از مورخين قحطان عن اصل، فرشته بوده است، بهواسطه ارتكاب معاصى خلعت ملكيت او نزع شده و به شكل انسانى به روى زمين درآمده و در حين نزول يكى از دختران عمالقه را تزويج كرده و جرهم سالفالذكر از او حاصل شده است. ليكن خطاى صاحبان اين اعتقاد معلوم است.
قحطاننامى را كه فرشته مىگويند، از اولاد نوح پسر عامر بن شالح است، در زمان «تبلبلالسنه بِأرض يمن» نازل شده به تابعين خود حكومت نموده و اولين حكمداران يمن شده است.
چون حضرت اسماعيل به هشتاد و نه سال رسيد، پدر مكرم و محترم آن حضرت وفات كرده، بعد از چهل و يك سال ديگر خود به عالم باقى شتافت و حكومت جليله مكه مكرمه را به قيدار و ثابت و قطورا گذاشت.
ثابت بن اسماعيل بعد از ارتحال پدر خود به حسن اداره حكومت موروثه مكةالله موفق گرديد وليكن هنگام وفات او مضاض بن عمرو جرهمى كه پدر رعله و پدرزن حضرت اسماعيل بود، بهشرط اينكه اولاد ثابت را در زير تربيت خود نگاهدارد حكومت بلدةالله را دستآورده به افراد قبيله خود رياست نموده و به موجب تكليفى كه اعاظم قبايل نمودند به شاهقه كوه قعيقعان كه در جبل ابىقبيس در طرف شعب ابىطالب است و در تپههاى ديگر كه در اين كوه واقع است ركز خيام اقامت كرده و سميدع بن هوش هم كه رئيس قبيله عشريت قطورا بود، با جماعت عمالقه كه در زير حكم و اداره مشاراليه بود به اسفل مكه و پس از مدتى به تپههاى اجياد درآمدند.
بناء عليه در داخل مكه معظمه دو حكومت صغيره متشكل شده و مدتهاى متمادى بدون اينكه به امور يكديگر مداخله كنند برقرار بودند.
عشر ارزاقى را كه از طرف شرق و شام مىآمد، مضاض بن عمرو و عُشر اموالى را