266به سامعه خلايق اتصال كنم!»
حضرت ابراهيم بر بالاى مقام شريف كه در طرف راست باب سعادتمآب كعبه گذاشته بود درآمده، انگشتان خود را به گوشهاى خود فروبرده، توجه به شرق و غرب نموده و گفت:
يا عبادالله، حضرت أقدس اعلا شما را به حج و طواف كعبه معظمه كه من براى او ساختهام امر و حكم مىكند، به دعوت مستوجبالمغفرۀ الهى اجابت نموده و در ايفاى نسك مفروضه حج مسارعت كنيد.
نداى واقع حضرت خليل را همه افراد امت كه خواه در عالم شهود و خواه در اصلاب آباء و ارحام امهات بودند، كسانىكه حج آنها مقدر شده بود شنيده و به لبيك اجابت جواب دادند.
روايت
چون حضرت خليل اجابت امت احمديه را استنباط كرد زياده از حد محظوظ شده و به درگاه ايزدى عرض كرد: الهى من در خيال آنم كه اينان را يك ضيافت و مهمانى بدهم، به موجب امر الهى مأمور شد كه قبضه خاكى از زمين برداشته و به اطراف اربعه پاشيد، بناء عليه به هر محلىكه اين خاك رسيد بَعْد زَمان، معدن نمك ظاهر گرديد و به وحى الهى به حضرت رسول بيان و تفهيم شد كه از طرف ابراهيم معادن نمك به اولاد بشر الى قيامالساعه ضيافت و مهمانى داده شده است.
اگر سؤال كنند آيا قبل از آن نمك نبوده است، در جواب خواهيم گفت كه خداى همه معادن را خلق كرده و ظهور هريك را به سببى معلق فرموده است و بهظهور معدن نمك نيز خاك پاشيدن حضرت ابراهيم وسيله شده است.
آوازه دعوت خليلالله را قبل از همه اهالى يمن ملتفت شده است، در نزد بعضى جرهم بن قحطان از همه اول شنيده است، با اينكه جرهم نيز از اهل يمن است.