255
شدند خطاب مستطاب رسيد: اى ابراهيم دعاى تو پذيرفته مىشود، بر ضدّ بندگان من دعا مكن، آنها به سه خصلت مجبولاند. 1 يا توبه و يا تسبيح مىكنند و يا آنكه كارهاى خود را بر من تفويض نمايند، من اگر بخواهم عفو كنم و اگر بخواهم معاقبه نمايم.
در نزد بعضى سبب مأمور شدن ابراهيم به ذبح اسماعيل آن است كه عصاة عباد را اظهار غلظت نموده و مرحمت نكرده است، فرقهاى از مفسرين عظام، در عقب آيه جليله وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ 2 گفتهاند:
يك شبى ابراهيم به آسمان عروج كرده، يك عبد گناهكار را مشاهده نمود كه به معاصى مشتغل است، به درگاه الهى عرض كرد خدايا اين بنده تو رزق و روزى تو را مىخورد و در روى زمينى كه خلق كردهاى راه مىرود، با همه اينها به امر و فرمان تو مخالفت مىنمايد، خدايا تو او را هلاك نما!
دعاى ابراهيم قرين اجابت شده و آن شخص به هلاكت رسيد، ثانياً يك مذنب ديگر را ديده و بر هلاكت او دعا نمود، خطاب آمد: يا ابراهيم بر ضدّ بندگان من دعا مكن، آنان را مهلت ده، من دفعات زياد مىبينم كه آنان در حالت گناهكارى هستند، ابراهيم همان شب در رؤياى خود به ذبح پسر خود اسماعيل مأمور گرديد.
حضرت خليل براى ايفاى مأموريت خويش كه در رؤياى او معين شده بود، چنانكه در محل خود مذكور آمد در دامنه جبل ثبير دست فرزند خود را بسته و به زمين خوابانيد، أثنائىكه كارد را به دست گرفت رقّت بر او غلبه كرده و گفت: «الهى اين طفل كه حاضر ساختهام گردن او را با اين كارد قطع سازم، پسر من و ثمر فؤاد من است و محبوبترين خلايق است بر من!»
مقصود آن حضرت از اين كلمات آن بود كه رقّت و مرحمت حاصله در قلب خود