254پسر پاكيزه گوهرى بر من احسان فرمايى، براى حصول رضاى تو او را قربانى كنم» و بهواسطه مسرت و ابتهاجى كه از ولادت حضرت اسماعيل حاصل داشت، ايفاى اين نذر از خاطر او فراموش گشت.
بعد از سيزده سال در رؤياى خود ديد كه به اين خطاب مخاطب آمد: «اى ابراهيم مقرر بود تو اسماعيل را ذبح و قربان كنى! چرا ايفاى نذر خود نمىنمايى؟»
حضرت ابراهيم در صحت اين رؤيا ترديد كرده و تا غروب آن روز متفكر بود، به اين جهت روز مذكور را يومالترويه گفتند. ترويه در لغت بهمعنى تفكر بوده و در اصطلاح روز هشتم ذىحجه است.
شب ديگر باز رؤياى مزبور را ديده، صبح آنروز كه روز نهم شهر ذىحجه بود در درياى تفكر غوطهخوار گشته، از هاتف غيبى اين ندا را شنيد: «اى ابراهيم ابليس تو را بهطاعت الهى سوق نمىنمايد براى اجراى فرمان قضا جريان الهى، دامن سعى و مسارعت بر كمر زن».
از اين هم فهميد كه رؤياى او مقارن وحى حق است، لهذا به آن روز عرفه اطلاق شد. روز سيم كه دهم ذىحجه بود چون مبادرت به ذبح اسماعيل نمود آن روز را نيز يومالنّحر ناميدند.
لاحقه
حكمت مأموريت حضرت خليل به ذبح فرزند خود اسماعيل
از حضرت مولىالموالى على عالى(ع) منقول است. كه حضرت خاتم انبيا -عليه و [على] آلهالتحية والثّنا- فرمودند: «هنگامىكه خالق سماوات و ارضين حضرت خليل را در ملكوت سماوات سير و تماشا مىداد، حضرت خليل شخصى را ديد كه مشغول به گناه بود، براى هلاكت او دعا كرده و هلاك شد.
پس از چندى در هلاكت چند نفر مذنب ديگر نفرين نمود، چون آنها نيز هلاك