222موقع قديم آن در ميان مزبله و محل جارى ساختن خون خواهد شد.
عبدالمطلب استدعا نمود كه علامت موقع قديم بئر مذكور را نيز نشان بدهد، در جواب شنيد: «عِندَ قَريةِالنَّملِ حَيثُ يَنقُر الغُراب»؛ يعنى در بالاى بئر زمزم مسكن مور و نمل بوده و علىالصباح غُرابى 1 ظاهر شده، با منقار خود آن مسكن مور را نقر 2 خواهد كرد، چون عبدالمطلب به اين رمز و اشارت نيز مطلع به حقيقت نگرديد، يكشب بعد از آن اين كلمات را
«زمزم و ما زمزم، هزمة جبريل برجله و سقياء اسماعيل و اهله، زمزم البركات، روى الرماق الواردات، شفاء سقم و خير طعام» و يك شب بعد نيز اين فقرات را
«احفر تكتم، بين الفرث و الدّم، و عند نقرالاعصم و في قريةالنمل، مستقبل الاصنام الاحمر» شنيد.
تكتم
چنانكه در آتى نيز گفته خواهد شد يكى از اسامى مباركه زمزم است كه بهمعنى مكتوم است.
غرابالاعصم
نظر بهقول ابنشبّه، غرابى است كه يك پاى آن قرمز باشد و بهرأى حاكم، غرابى را گويند كه هم پاها و هم منقار او قرمز باشد و بنا به قول صاحبالأحيا شكم او سفيد باشد و نظر بهتحقيق حياةالحيوان، غرابى را نامند كه جناحين و يا دوپاى او سفيد باشد.
نظر بهروايت موثوق كه از حضرت على بن ابىطالب - عليه سلامالله الملك الغالب - نقل شده است، عبدالمطلب از مهابت و وحشت رؤياهاى سابقةالذكر، دست و پاى خود را گم كرده، به حفر بئر شروع ننموده بود. پس از مدتى در رؤياى خود شخصى را ديده و به او گفت يا عبدالمطلب چاه طيبه و يك شب بعد از آن چاه «برّه» و يك شب ديگر بئر «مضنونه» را بايد حفر و تعميق نمايى و يك شب ديگر با فقرات