205پدر خود اذن خواست كه بهكنار حظيره مذكوره برود.
نمرود گفت: «اى دختر من، از ابراهيم خاكسترى هم نمانده است»، رغفت ابرام 1 خود را افزوده و از نمرود تحصيل رخصت و بهكنار حظيره عزيمت نمود، حضرت خليل را در درون يك گلزار عجيبالازهار ديده و گفت: «يا ابراهيم چه خوش است كه آتش تو را نسوزانده».
ابراهيم گفت: «در قلب هركس كه معرفت رب كريم و در زبان، كلمه منجيه «بسمالله الرحمن الرحيم» باشد، آتش او را نمىسوزاند».
رغفت گفت: «اگر مرخص كنيد نزد شما آيم»، رغفت بهموجب تعليم حضرت ابراهيم كلمات مباركه «لاالهالّا الله، ابراهيم خليلالله» بر زبان رانده، داخل آتش شد، چون عدم تأثير آتش را ديد بدون ترديد به وجود حضرت واجبالوجود اقرار و اعتراف نموده، بهسعادت سرمديه ايمان نائل و سرافراز گشت.
اين وضع مستحسن كه از رغفت مزبوره صادر گرديد پدرش نمرود را بهطور فوقالعاده مضطر و مكدّر داشت، نمرود براى اينكه مزبوره را مرتد كند، مدت متمادى او را پند و نصيحت داده و نصايح واقعه او مؤثر نيافتاد. لاجرم دست و پاهاى آن مؤمنه را محكم بسته به مسمارهاى آتشين و بعض آلات متنوعه آهنين او را تعذيب نموده و آخر كار بهمقصود خويش نائل نگشت، زيرا كه حضرت خليل رغفت را به محل ديگر نقل كرده و حضرت قادر مطلق يكى از بنات نمارده را كه در شرك و الحاد اصرار و عناد زياد داشت، به شكل و هيئت رغفت متشكل ساخته، نمرود مرقومه را بهخيال رغفت تلف نمود، عاقبت كار رغفت بهمحلى كه حضرت ابراهيم هجرت كرده بود نقل شده و به مدين بن ابراهيم تزويج كردند، مزبوره از مدين بهقدر بيست بطن اولاد و احفاد آورده و اكثر آنها به اكتساى 2 خُلَع فاخره نبوت ممتاز شدند.