204اين اشارت لطيفه براى آن بود كه نمرود بداند كه تا از طرف ايزد اراده و مساعدت نشود، آتش احدى را مضرّت نمىرساند.
نمرود چون ديد كه آتش سوزان به خليل حضرت رحمن، ايصال خسارت و زيان نكرد، ابراهيم را گفت كه در اين چمنزار با شخصى كه تو را مشابه بود گفتوگو مىكردى آيا او كى 1 خواهد بود؟ و در نزد تو چه مىكرد؟
ابراهيم گفت: «اسم او ملكالظلّ است. حضرت قادر متعال براى اينكه با من منادمت كند او را فرستاده است»، نمرود از اين پس از تهديد ابراهيم فارغ شده گفت: «يا ابراهيم من نمىتوانم اين سلطنت و عظمت را ترك نموده و دين تو را قبول كنم وليكن براى اينكه رضاى خداى تو را تحصيل نمايم قربانى مىكنم»، نمرود چهار هزار گاو و همانقدر گوسفند ذبح نمود، بعدها بر ضلالت خود افزوده نادانى را به درجهاى رسانيد كه با خالق انس و جان به مقام محاربت برآمد و به اين جهت يك مگس كه اضعف مخلوقات است او را تلف و مستهلك ساخت.
در آن تاريخ قربانى كسانى را كه از طرف حضرت عزت رهين قبول مىشد، آتشى ظاهر شده و مىسوزاند، چون نمرود ديد كه قربانهاى او در آستانه ايزد پاك مقبول نيفتاد يعنى آتش معهود ظاهر نشده و نسوزاند، نمرود از مردمانى كه خودِ او را معبود مىپنداشتند شرمسار شده و در خانه خود نشسته و احدى را بهحضور قبول ننمود، اين وضع ابلهانه او سبب آن شد كه كسانىكه مستعد قبول اسلام بودند بهحصار متين اسلاميت داخل شده و قبول ايمان كردند.
رغفت
نمرود بهنام «رغفت» و يا «رعفه» دخترى داشت كه از جبين او نور هدايت و سعادت مىدرخشيد، رغفت محض اينكه القاى خليل را بهآتش، سير و تماشا كند از