43اصطلاحى آن نيست، بلكه معناى لغوى آن مراد است؛ توضيح آنكه گاهى مراد از «كافر» كسى است كه الوهيت خداوند يا رسالت پيامبر اكرم (ص) يا يكى از ضروريات دين، مانند نماز را انكار مىكند. گاهى نيز مراد از كافر، كسى است كه حق را كتمان مىكند و برابر آن تسليم نمىشود. معناى نخست، معناى اصطلاحى و معروف اين واژه و معناى دوم، معناى لغوى آن است.
بنابراين مراد شيخ صدوق اين است كه با توجه به خبر پيامبر (ص) درباره وجود امام در هر عصر و توصيه فراوان به شناخت امام زمان، هر كس امام زمان خود را نشناسد حق را كتمان كرده و كافر است.
در قرآن كريم نيز، واژه كفر در برخى موارد به همان معناى لغوى به كار رفته است. خداوند پس از آنكه به مؤمنان صالح، خلافت روى زمين را همراه با آسايش و برپايى دين پسنديده وعده مىدهد، مىفرمايد: « وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ » ؛ «و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها همان فاسقاناند». ( نور: 55) كفر در اين آيه شريفه چنانكه راغب اصفهانى 1گفته، به معناى كتمان حق است.
البته شايد شيخ صدوق براى مبالغه و تأكيد بر نادرستى اين عقيده، كه ائمه در برخى حالات معصوم نيستند، تعبير كافر را به معناى معروف آن به كار برده باشد؛ چنانكه گاهى اين تعبير درباره افرادى كه در امور دينى سهلانگارند، استفاده مىشود وگرنه واژه كافر در كتابهاى فقهى اماميه، واژه تعريفشدهاى است؛ چنانكه «شهيد ثانى» 2و ديگر فقيهان