42 پس بخواه تا داده شوى. اى ميسّر! مسلم آنكه هيچ درى نيست كه كوبيده شود، مگر آنكه به زودى، به روى كوبندهاش گشوده گردد.
گفت پيغمبر كه گر كوبى درى
عاقبت زان در برون آيد سرى
عارفى را پرسيدند: «بدين در آمدهاى، چه آوردهاى؟» گفت: «گدايى كه بر در خانه سلطان آيد، از او نمىپرسند چه آوردهاى، بلكه مىگويند: اى گداى بينوا! چه مىخواهى؟». 1
گويند درويشى ژندهپوش، قصد رفتن به دربار پادشاه داشت. او را گفتند: «اين لباس كهنه و چركين، از تن بر كن و لباسى نو بپوش كه اين، مناسب مجلس سلطان نيست». درويش گفت:
چه كنم كه لباسى غير اين ندارم! با لباس پاره و چركين به دربار شاهان رفتن، عيب نيست كه درويش مسكين، لباسش همين است. چه كند بينوا همان دارد. اما عيب و ننگ آن است كه با همان لباس پاره و چركين، از خانه سلطان بيرون آيد كه اين عمل، سزاوار شأن شاهان نيست. 2
حال، بنده بينوا اگر با جانى آلوده و ننگين از گناه، به درگاه خداوند ذوالمن و الكرم برود، عار نيست؛ زيرا حقيقت بنده شرمسار غرق در گناه، همين است. حال آنكه برگشتن از در خانه پروردگار بخشنده با همان جان آلوده و چهره شرمنده از گناه، منافى شأن پروردگار و در واقع، خلاف انتظار است.