177شمشير زده بودند، حتى يك نفر هم باقى نماند. 1
3. در جريان آن هجوم و غارت وحشيانه، بسيارى از زنان و كودكان كشته شدند. سربازان مسلم بن عقبه پاى كودك شيرخوارى كه در آغوش مادر بود را مىگرفتند و او را آنچنان به ديوار مىكوبيدند كه مغزش متلاشى و خون او در هوا پخش مىشد، در حالىكه مادر كودك نيز، شاهد آن صحنه دلخراش و كوبنده بود.
سپس با اعمال زور و تهديد، از مردم مدينه براى يزيد بيعت مىگرفتند تا آنها برده و غلام يزيد باشند، كه اگر او خواست آنها را آزاد كند و اگر نه، آنها را در بردگى نگه دارد!
مردم غارتزدهاى كه جان و مال و ناموس آنها، به يغما رفته بود به ناچار تن به اين ظلم دادند و پس از آن، مسلم بن عقبه سرهاى شهداى مدينه را براى يزيد به شام فرستاد. وقتى سرها را مقابل يزيد گذاشتند، شروع كرد به خواندن اشعار ابن زبعرى كه: «اى كاش ياران بزرگ من كه در بدر حضور داشتند، اكنون مىبودند و پيروزى مرا مىديدند...!». 2
خانه كعبه در محاصره...!
يزيد، براى سركوبى عبدالله بن زبير، ابن عقبه مجرم را روانه مكه كرد. اما در راه مكه مرگ گريبان او را گرفت و پس از او حصين بن نُمَير، فرماندهى ارتش يزيد را عهدهدار شد، او به مكه حمله برد و با نصب عرابهها و منجنيقها، به سپاه خود دستور داد كه روزى ده هزار سنگ، به سوى خانه خدا پرتاب كنند تا جايى كه