190 ايشان فهميدند كه حقير عازم حج هستم، محبت بيشترى به من كردند و با حالتى خاضعانه فرمودند: من به حج مشرف شدم و دوست داشتم حجرالأسود را ببوسم و به اين سنت نبوى نائل شوم، ولى نتوانستم. از شما تقاضا مىكنم كه در صورت امكان اين سنت استحبابى را از جانب من به عمل آوريد و حجرالأسود را ببوسيد.
اينجانب پس از زيارت اعتاب مقدسه و تشرف به حرمين شريفين، بدون مشكل و زحمتى درخواست آن مرحوم راانجام دادم، بلكه بارها اين توفيق نصيبم شد؛ زيرا در آن زمان مشكلات كنونى نبود.
خاطرۀ بقيع مطهر
پنجاه سال قبل بقيع وسعت كمى داشت. ديوار كوتاهى از خشت و گل، و درى در طرف شارع اباذر و درى هم مقابل حرم پيامبر داشت. خيابانى به عرض تقريباً سه متر از جلوى بقيع مىگذشت كه از نخاوله شروع، و به شارع اباذر منتهى مىشد. داخل بقيع به صورت يك تپه خاك بود كه در تمام طول مدّت كه در بقيع بوديم، گرد و غبار فضا را گرفته بود كه از رفت و آمد زائران ايجاد ميشد. قسمت جنوب بقيع با علفهاى دانه درشت و چند گونه مختلف درخت پوشيده شده بود و شايد به خاطر همين اين منطقه را بقيع غرقد مينامند؛ يعنى بقيع درختكارى شده. حدّ بقيع از جانب شرقى به قبر مطهر حليمه سعديه و عثمان منتهى مىشد؛ يعنى قبر حليمه(عليهاالسلام) در پاى ديوار بود كه الآن هم كه چهل سال مىگذرد، بقاياى ديوار كنار قبر حليمه سعديه ديده مىشود. قبر عثمان بن عفان هم كه اكنون در بلندى است پاى ديوار بود و قبور زيادى خارج بقيع، يعنى خارج از محصوره بود؛ مثل