135 به نام سيد جواد فاطمى، به رفقا گفته بود كه شما دل اين شيخ را شكستيد و چند ساعت صبر نكرديد، به همين دليل اينجا معطل شديد تا شيخ برسد.
از بغداد به اردن
پس از ده روز توقف در عتبات عاليات با هواپيما عازم اردن شديم و چند روز هم در امان پايتخت اردن مانديم. در امان به جوانى فلسطينى به نام عبداللطيف برخوردم كه اهل طولكرم بود. از وضع اسفبار مردم فلسطين و آوارگان مسلمان شرح مفصلى داد و به من ميگفت كه به مسلمانان ايران تذكر دهم كه به يارى مسلمانان فلسطينى بشتابند. در بازگشت از سفر حج دوباره او را ديدم و چند سالى از طريق نامهنگارى، با هم در ارتباط بوديم.
روزى در امان پايتخت اردن خسته و تشنه بودم. وارد مغازهاى شدم كه صاحب آن مردى بلندبالا و به ظاهر مؤمن و باخدا بود و عبايى بر دوش داشت. اما زمانى كه آب ميوه را خريدم و خواستم بخورم، ناگهان ديدم همين آقاى عبا به دوش و روحانينما از جا برخاست و شروع به رقصيدن كرد. من هم پيش از آنكه نوشابه را بخورم از آنجا بيرون آمدم.
حركت از امان به طرف جده
پس از چند روزى توقف در امان، كاروان با اتوبوسهاى شركت باصات راهى جده و مدينه شد. مىگفتند اين راه منطقه تبوك است.
سفر، مقارن شده بود با فصل گرما و ماههاى تير و مرداد و جايى هم كه در ماشين براى من معين كرده بودند، روى كلاهك موتور ماشين