30وابسته كه به علت وابستگى به اجزاى خود، كليت جديدى را پديد آوردهاند. اجزاى سيستم ضمن برخوردارى از ارتباطات كنشى و واكنشى، از نظم و سازمان خاصى پيروى مىنمايند و در جهت تحقق هدفهاى معينى كه دليل وجود سيستم است، فعاليت مىكند. نظام به مفهوم جديدش داراى اجزايى است كه در تعاريف گوناگون به آنها اشاره شده است. با وجود اين، دو مفهوم اساسى «كليت» و «روابط فيما بينى ميان عناصر نظام» در تمام تعاريف وجود دارد». (جهانيان،1382)
از ويژگىهاى نگرش سيستمى توجه به كل 1 يا «كلگرايى» 2 است. قسمت اعظم مفاهيم مرتبط با آن در شناخت سازمانها و درك صحيح موقعيت و نيز اداره امور پديدههاى مركب و پيچيده مورد استفاده قرار گرفته است.(هيچنز، 1376) در مورد تفاوت روش سيستمى و روش تحليلى، «ژوئل دوروسنى» و «جون بيشون» در كتاب روش تفكر سيستمى خود بيان مىدارند كه «روش سيستمى» بر خلاف «روش تحليلى» همه اجزاء تشكيل دهندۀ سيستم مورد بررسى را در برمىگيرد و روابط و آثار متقابل آنها را روشن مىسازد.... ايشان در تعريف سيستم مىگويند: «هر سيستم مجموعهاى است از اجزاى تشكيل دهندۀ آن و روابط و آثار متقابل اين اجزاء با يكديگر. در تعريفى كاملتر از سيستم در اين كتاب آمده است: سيستم؛ يعنى مجموعهاى متشكل از عوامل گوناگون كه روى يكديگر به طور ديناميكى اثر مىگذارد، و براى به انجام رساندن كار و يا دست يافتن به هدف خاصى سازمان يافتهاند. (دروسنى و بيشون، 1370) شايد بهترين تعريف از سيستم را «راسل اكاف» ارائه كرده است. او معتقد است سيستم مجموعهاى از دو يا چند عنصر است كه داراى شرايط سهگانه ذيل هستند:
1. رفتار هر كدام از عناصر، كل را متأثر مىسازد؛
2. رفتار هر عنصر و تأثير آن بر كل با ديگر عناصر وابستگى متقابل دارد؛
3. سيستمهاى فرعى به صورتى كه شكل گرفته باشد هر كدام به روى مجموعه تأثير مىگذارند و اثر هيچ كدام به طور مستقل و مجزا مطرح نيست. (اكاف،1981)
به طور خلاصه، نگرش سيستمى، بررسى پديدهها از طريق در نظر گرفتن كليت آنهاست. در واقع مىتوان گفت كه در اين نگرش آميزۀ جديدى از روشهاى قياسى و استقرايى است كه مىتواند ضمن دارا بودن محاسن هر دو، فاقد عيوب آنها باشد. زيرا، در آن، هم كليت پديده و هم ارتباط بين اجزاى تشكيل دهندۀ آن مورد توجه قرار مىگيرد. به عبارت ديگر تنها به بررسى رفتار اجزاء اكتفاء نمىشود زيرا كل موجود، شخصيت و كليتى دارد كه با مجموعه تك تك اجزاء متفاوت است و در عين حال، ارتباط كنشى و واكنشى اجزاء با يكديگر، تغييراتى را در كل پديد مىآورد كه توجه به آنها را الزامى مىسازد.