95آن استدلال مىكند. راويانى كه نسايى در السنن خويش آورده، مورد اعتمادند. ذهبى نيز، در «الموقظه» به آن تصريح كرده و او تابعى است. امام حافظ «سعيد مقبرى» نيز از او روايت كرده است. بنابراين، عطا از تابعين ناشناخته است. حديث اين افراد نيز مورد قبول است؛ همانگونه كه حافظان بزرگى از جمله «ابنالصلاح» در «مقدمه علوم الحديث» به آن اشاره كردهاند. عطا در روايت «ابىيعلى» و «الدرة الثمينه» نيامده است. اصل آن، روايتى است كه «سعيد» از ابوهريره نقل كرده است.
ذكر نام يك استاد ميان شاگرد و استاد، خدشهاى به اصل روايت وارد نمىكند؛ زيرا اين كار فقط افزودن راويان به روايتى است كه سند آن متصل است.
پيش از اين، درباره اشكال دوم، يعنى طولانى بودن سلسله سند ابناسحاق مطالبى را آورديم.
اشكال سوم به «اختلاف ابناسحاق» در اسنادش مربوط است.
در پاسخ اين اشكال بايد بگوييم كه اين اختلاف، تنها مخصوص طريق ابناسحاق است و «ابوزرعه» در كتاب «العلل» 1 طريق حاكم را ترجيح داده است.
نكته ديگر اينكه، وجود هرگونه اختلاف در طريق و سند، موجب بىاعتبارى حديث نمىشود، بلكه فقط اختلافاتى اعتبار حديث را خدشهدار مىكند كه نتوان يكى را بر ديگرى ترجيح داد يا اختلاف، ميان ثقه و