141يزيد شب هنگام به مسجد آمد وبر بالاى منبر رفت و فرياد زد:
اى اهل شام! عثمان بن محمّد -والى مدينه- به من نوشته است كه اهل مدينه، بنىاميه را از شهر راندهاند. به خدا سوگند! اگر هيچ سرسبزى وآبادى وجود نداشته باشد برايم گواراتر از شنيدن اين خبر است. 1
اعزام نيرو به مدينه
يزيد ابتدا فردى به نام ضحاك بن قيس فِهرى وسپس عمرو بن سعيد اشدق وپس از او عبيدالله بن زياد را براى انجام اين مأموريت دعوت كرد، ولى هر كدام به شكلى از انجام اين مأموريت سر باز زدند. 2
سرانجام اين مأموريت متوجه شخصى به نام مسلم بن عقبه مُرّى شد ويزيد او را به فرماندهى لشكرى براى مقابله با اهل مدينه گماشت. او كه پيرمردى مريض وداراى نود واندى سال بود اين مسؤوليت را پذيرفت. 3
مناديان حكومتى جار مىزدند: «اى مردم! براى جنگيدن با مردم حجاز بسيج شويد وپول خود را دريافت كنيد». هر كسى كه آماده مىشد در همان ساعت صد دينار به او مىدادند. مدّتى نگذشت كه حدود دوازده هزار نفر گردآمدند. 4 وبنابر نقلى ديگر بيست هزار نفر