79هيچگاه از صورت منفك و مجرد نمىشود و اين مطلبى است روشن. ثانياً: در صورتى كه بتوان ماده را از صورت جدا و مجرد كرد، اين جدايى مثل خود ماده، واجب خواهد بود و در اين هنگام، تخلف از اين امر، و تصور ماده پس از تجرد از صورت اوليه به صورتهاى مختلفۀ ديگر محال است؛ زيرا امر ازلى واجبالوجود، دائمى و ابدى است.
عروض صورت بر ماده علت مىخواهد
اگر بتوان تصور كرد كه ماده از ازل هيچ هيئت و صورتى نداشته و پس از آن، صورتها بر آن عارض شده است، تصور صورتهاى پىدرپى بر ماده، نياز به علت و سبب تأثيرگذار دارد كه ماده را به قبول آن هيئتها و صورتها و تبادل آنها واداشته است. در اين صورت مىگوييم اين سبب مؤثر چيست؟ آيا ازلى و واجبالوجود است يا حادث و ممكن. اگر بىآغاز و واجبالوجود باشد، همان خالق و تدبيركنندۀ عالم است و مدعا تمام و كامل مىگردد. اما اگر آن مؤثر، ممكن و از جملۀ حوادث باشد، سخن را دربارۀ اين ممكن از سر مىگيريم كه اين نيز نياز به علت دارد و بدون شك، زنجيرۀ علتها نمىتواند تا بىنهايت ادامه پيدا كند، بلكه بايد به علتى واجبالوجود منتهى گردد؛ چنانكه گذشت.
اگر كسى ادعا كند كه ماده در ازل عارى از صورت است و آنگاه صورتها بر آن عارض مىشود، پس اين خود ماده است كه براى خويش صورت مىآفريند، بىآنكه در اين كار به وجودى تأثيرگذار خارجى نيازمند باشد. اين ادعا چنان باطل است كه بىگمان هيچ عاقلى به آن رضايت نمىدهد؛ زيرا مادهاى كه مسلماً كور و كر و بىعقل است، چگونه مىتواند آن صورتها را از خود بروز دهد و آثارى چنان پديد آورد؟! اگر انسانى عاقل مشاهده كند كه تكهاى گِل به پيكرى بىروح تبديل شده، يا پارهاى خشت، صورتى خاص پذيرفته، آيا خواهد پذيرفت كه بگويد: اين گِل به خودى خود تبديل به پيكر شده و اين پاره خشت بدون كارِ يك خشتزن، بدين شكل درآمده