329خدمت پيامبر خدا(ص) رسيدم در حالى كه حسين بن على(عليهما السلام) روى پاى ايشان نشسته بود و حضرت(ص) چشمها و دهان او را مىبوسيد و مىگفت: «تو آقايى، فرزند آقا، برادر آقا؛ تو امامى، فرزند امام، برادر امام؛ تو حجت خدايى، فرزند حجت خدا، برادر حجت خدا. تو پدر نُه تن از حجتهاى الهى هستى كه آخرينشان قائم است». 1
ح) حديث ابوذر كه گفت: «على و فرزندانش، امر وصايت را مُهر پايان مىزنند تا روز قيامت». 2
ذهبى، با يك عقبنشينى آشكار، اين روايت را آورده و گفته است كه راوى آن دروغ گفته است. ذهبى معمولاً در برخورد با احاديثى كه با مذهب او سازگار نيست، اينگونه عكسالعمل نشان مىدهد. حديث ابوذر را تنها براى اين ذكر نكرديم كه بدان احتجاج كنيم، بلكه آن را در زمرۀ احاديثى قرار مىدهيم كه يكديگر را تأييد و تأكيد مىكنند.
هرگاه با توجه به روايات پيشگفته، اثبات شود كه اميرمؤمنان(ع) از امامت دينى و دنيايى برخوردار است، بىشك آن حضرت(ع) امامت پس از خود را جز در اهلبيت خويش نمىديد و ازاينرو، به فرزندش، امام حسن مجتبى(ع) وصيت كرد و او را امام بعد از خود قرار داد. تمام رواياتى كه پيش از اين، از اميرمؤمنان(ع) در نصوص امامت ذكر كرديم، حاكى از تقدم اهلبيت بر ديگر مردمان و امامت عمومى ايشان است؛ زيرا جدايى بين امامت دينى و دنيايى در برهههاى متأخر اتفاق افتاده است. وگرنه در اصل، بين آنها جدايى نبوده است. ازاينرو در كلام ائمه(عليهم السلام) و ديگران، هنگام استدلال بر يكى، بر ديگرى نيز استدلال مىشده است؛ با اين همه اين مطلب، در بحث ما چندان مهم نيست؛ چون در روايات گذشته، اختصاص امامت دنيايى به اهلبيت(عليهم السلام) را ثابت كرديم