325كردهاند، پس پشتوانۀ محكمى است تا مضمون روايات چندان بديهى و روشن ارائه شود كه راه را بر هرگونه شبهه و ترديد سد نمايد. بلكه اگر بخواهيم منصفانه بنگريم، بايد به روايات شيعه در اين باب اكتفا نماييم كه به تصديق سزاوارترند؛ زيرا عموم شيعيان، در صدق و امانت و ديگر مكارم اخلاقى، تربيت شدۀ ائمه خويش(عليهم السلام) هستند و به روش آنان در عرصههاى فردى و اجتماعى عمل مىكنند و در استدلال، قوت دلايل و صحت براهين، پيرو قرآناند تا دچار تناقضگويى و لغزش در انديشه نشوند و از جادۀ راستى و انصاف بيرون نروند. اين مطلب، بىشك، نزد كسانى كه با اين گروه برخورد و معاشرت دارند و به ميراث علمى ايشان آگاهند، روشن و مسلّم است.
به خصوص با مشاهدۀ پايدارى ايشان بر عقايدشان، با وجود ناملايمات و مشكلات بسيارى كه در طول تاريخ اسلام، با آنها روبهرو بودهاند، پى مىبريم كه شيعيان در راه اثبات، تحكيم و عرضۀ حقانيت عقايد خود، گامى به عقب نگذاشتهاند؛ زيرا داراى عقايدى منسجم و متعالى، آگاهى كامل، اخلاق بزرگ و واقعبينى بلند مىباشند.
خلافت براى عموم اهلبيت(عليهم السلام)
گرچه روايات پيشگفته، در خصوص اميرمؤمنان(ع) وارد شده بود، اما ظاهراً اين اختصاص، با مسلّم گرفتن امر خلافت در ذريۀ ايشان كه به دنبال خواهد آمد، از آن روست كه ايشان سيد و بزرگ اهلبيت و مقدم بر آنان بودهاند. اين معنا با آنچه در برخى طرق روايت غدير آمده است و يادآور حديث «ثقلين» است و نيز با اين حقيقت كه در قيامت دربارۀ آنها از مسلمانان سؤال خواهد شد، همخوان است. بلكه در بعضى از روايات شيعه، به بقاى امامت در ذريۀ پيامبر خدا(ص) تصريح شده است. 1
افزون بر اين، دو مطلب ديگر نيز قابل ذكر است.