277آن مرجعيت، خللى در استدلال ايجاد نمىكند؛ زيرا پس از ثبوت مرجعيت دينى و امامت ايشان - چنانكه گذشت - اين مرجعيت حقيقتى است ثابت، كه مىتواند به عنوان يك مقدمه، در استدلال بر ديگر موارد اختلافى مورد استفاده قرار گيرد.
البته اگر بتوان براى هر يك از آن موارد اختلافى، دليل و حجت جداگانهاى آورد، بس نيكو خواهد بود؛ چون هم حجت را قوى مىسازد و هم ادله را مىافزايد.
اينك، براى استدلال بر صحت رويكرد نخست كه اماميه بدان معتقدند - يعنى منصوص بودن امام با صرف نظر از امامى كه مورد نص است - و بطلان رويكردى كه مورد قبول جمهور مسلمانان است، به دو طريق مىتوان عمل كرد:
1. آوردن فهرست اجمالى ادلۀ مناسب با مقام، بدون پرداختن به رويكرد دوم و ارائۀ مطالب تفصيلى؛
2. بررسى مقايسهاى مفصل بين دو رويكرد، در جهت ارزيابى و نقد آنها.
ما در ادامه، براى هر يك از اين دو طريق، مطلبى مستقل قرار دادهايم:
1. ادلۀ اجمالى مناسب با ادعاى اماميه
در اين بحث ادلهاى را ذكر خواهيم كرد كه هم قابل تأمل و توجه است و هم متناسب با منصوص بودن امام، صرفنظر از اينكه امام كيست و چه ويژگىهايى دارد.
الف) اهميت جايگاه امامت در دين
مقام امامت در اسلام، از اهميت و جايگاهى بس والا برخوردار است؛ بهطورى كه جايز نيست امت بدون امام باشد؛ زيرا به تصريح روايات، هر كه بدون امام بميرد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است. همچنان كه اطاعت از امام و خيرخواهى براى او، بر همگان واجب و خروج و شوريدن بر او حرام است. بلكه اگر كسى خروج كند، ياغى به شمار آيد و مسلمانان بايد با او مقابله و مقاتله كنند و اين همه مىطلبد كه امام، با نص از سوى خداى متعال، از ميان امت برگزيده و متمايز شود؛ زيرا تنها خداوند به