246به اسرار و فرجام امور ايشان است و هر كه را بخواهد، به گنجينههاى علم خويش آگاه و به دين حق آشنا مىگرداند؛ آن هم با تمام لوازم آن و به دور از هرگونه گمراهى، نقص، تحريف و تباهى.
شايد ازاينرو بود كه عامه مردم و تمام كسانى كه راه نص و تعيين را بر خود مسدود نمودند، به ناچار اين منصب عظيم را در دين اسلام، انكار كردند و به امرى كه اجتهادات و برداشتهاى بىاساس به آن مىانجاميد، اكتفا ورزيدند. همين امر مسئله را در بين ايشان به افراط و تفريط كشانيد، تا آنجا كه مجبور شدند تا مدتها، راه اجتهاد را دستخوش انسداد كنند و آنگاه كه در صدد گشودن اين مسير نيز برآمدند، با آشفتگى و حيرانى و سردرگمى مصيبتبارى روبهرو شدند كه امروزه نيز با آن مواجهيم و پيشتر، در صدر اسلام، مانندش را تجربه كردهايم.
به هر حال، نزد همۀ مسلمانان و بىترديد، امامت دينى كه نشانههاى آن پيشتر گذشت، بر نص و تصريح از سوى خداى متعال، متوقف است. بلكه با توجه به گفتههاى پيشين؛ يعنى لزوم آشكار بودن حجت در مواضع اختلافى و تفرقهانگيز، به اين نتيجه مىرسيم كه اين نص، بايد چنان آشكار و بىشائبه باشد كه راه هرگونه برداشت شخصى و شك و ترديد را ببندد، در تعيين شخص امام، دليلى قانعكننده و قاطع به شمار آيد، اختلافات را بزدايد و دستِ طمعِ زيادهخواهان را در مطالبۀ اين منصب بلند و عظيمالشأن، كوتاه نمايد، تا بدينترتيب، زمينۀ اختلاف و منازعه در ميان امت، از بين برود و جاى عذرى براى آن باقى نگذارد.
گفتار سوم: تصريح بر امامت اهل بيت(عليهم السلام) در دين اسلام
پس از اثبات ضرورت امامت دينى و صدور آن توسط نص از سوى خداى عزّوجلّ، اينك به اثبات ورود نص در امامت اهلبيت(عليهم السلام)، از دو راه متفاوت مىرسيم: