237مسائل دينى سرباز مىزدند. بلكه در اين موارد به فقهاى خود مراجعه مىكردند. اين امر سبب شد حاكمان از جنبۀ دينى خلافت، چشمپوشى كنند و دست به دامان فقهاى مورد پسند خود شوند تا بدينترتيب، آنچه را كه مىخواهند از اين طريق به دست آورند. از سوى ديگر، با چنگ زدن به جنبۀ دوم خلافت، يعنى جنبۀ سياسى و استفاده از آن، نياز شيفتگىشان نسبت به تسلط بر مردم و برترىجويى و زورگويى بر آنان ارضا مىشد و قادر بودند با زور سرنيزه، اين جنبه را براى خود حفظ كنند؛ برخلاف جنبۀ دينى كه از اين راه، به دست نمىآمد. سرانجام، كار به آنجا رسيد كه نزد عامۀ مسلمانان، امامت در سلطه و حكومتدارى و بدون توجه به جنبۀ دينى آن خلاصه شد. به هر حال، در دو فصل آينده، به امامت اهل بيت (صلوات الله عليهم)، از هر دو جنبۀ دينى و سياسى آن خواهيم پرداخت.
در اين فصل، به چند مطلب مىپردازيم:
گفتار اول: لزوم قرار دادن امامت دينى
جاى ترديد نيست آن هدفى كه نبوت را سبب گرديده، جز با تشريع امامت دينى پس از پيامبر(ص) به انجام نمىرسد و تماميت نمىيابد؛ خواه قائل به وجوب نبوت باشيم، خواه نه؛ زيرا غرض از نبوت، تنها شناساندن دين به معاصران آورندۀ شريعت و رسالتگذار آن - همچون پيامبر ما، محمد(ص) در دين اسلام - نيست، بلكه هدف، آگاهكردن تمام امتها در همۀ عصرها و دورانهاست. تا وقتى كه انسان وجود داشته باشد كه گردن نهادن به دين و پذيرفتن دعوتش بر او واجب باشد.
از آنجا كه دين اسلام، خاتم اديان است و برنامههايش، آخرين برنامههاى تشريع شده از سوى خدا، كه پيروىاش بر مردم واجب است، بنابراين بايد تمام راههاى شناخت اين دين، كامل و بىعيب باشد و بيان حقيقت اين آيين نيز در دو عرصۀ عقيده و عمل به بهترين وجه صورت گيرد، تا آن روز كه خداوند زمين و زمينيان را به سوى خود فراخواند و هيچ انسان مكلفى باقى نماند.