195حكومت آنان مىانجاميد. همچنان كه آن حضرت(ع) ارزشمدارى و اصولگرايى خود را در مسئلۀ شورا به عمل گذاشت و براى رسيدن به حكومت، به شرطى كه ديگران به آن تن دادند، تن در نداد؛ زيرا به غير شرعى بودن آن شرط يقين داشت. علاوه بر اين، در شأن ايشان نبود كه نخست شرطى را بپذيرد و سپس آن را نقض نمايد، همچنانكه ديگران نقض كردند.
چون كار خلافت به اميرمؤمنان(ع) رسيد و مردمان خواستند با او بيعت كنند، نپذيرفت و آگاهشان كرد كه وزير بودن ايشان، براى آنان بهتر است از امير بودنش و كارى كه بدان روى كردهاند، صورتها و رنگهاى گوناگون دارد و تحمل آن براىشان ساده و آسان نيست. اگر او خلافت را به دست گيرد، به آنچه مىداند، عمل مىكند و ايشان در مقابل آن، دچار شگفتى يا بىصبرى و ناشكيبايى خواهند شد. 1 اما چون به حضرت(ع) اصرار كردند و با او بيعت نمودند، با در نظر گرفتن اصول و ارزشهاى اسلام، مسئوليت بزرگ خلافت را پذيرا شد؛ چندانكه اين اصولگرايى و ارزشمدارى، او را به رنج افكند و اصحابش را از او جدا كرد. با اين وجود، امام(ع) از روش خود كناره نگرفت؛ اگرچه در اينباره، بهايى سنگين را متحمل شد.
اميرمؤمنان(ع) كسانى را كه بيعت نكرده بودند، به بيعت مجبور نساخت، اگرچه پيشينيان اين عده، در دوران زمامدارىشان، حضرت را به بيعت واداشته بودند.
نيز آن حضرت(ع)، مانع عمره طلحه و زبير نشد؛ هرچند كه نشانههاى خيانت اين دو، در افق مشاهده مىشد.
همچنانكه در جنگ صفين، پس از دست يافتن به آب، آن را به روى معاويه و ياران او نبست، كارى كه معاويه پس از سبقت جستن به آب، با على(ع) و يارانش انجام داد و آنها را از دسترسى به آب محروم كرد.
آنگاه كه خوارج حكميت را تحميل كردند و خطبۀ حضرت(ع) را ناتمام گذاشتند،