160مباهله فرا بخواند تا صدق دانشى كه براىشان آمده بود، معلوم شود. اما آنان نپذيرفتند و به راه حل پست، يعنى پرداخت جزيه راضى شدند.
فرض دربارۀ علماى اهل كتاب اين بود كه به صدق يا كذب ادعاى پيامبر(ص) علم داشتند، به خصوص با اصرار آن حضرت بر اينكه پيامبران پيشين به او بشارت دادهاند و صفات و نشانههاى وى در كتابهاى ايشان مذكور است. بىشك اگر اين عالمان، به كذب و افترابستن رسول خدا(ص) يقين داشتند، هرگز به جزيه تن نمىدادند. پس بايد گفت كه صدق آن حضرت را دريافته بودند و چون از عذاب زودرس پروردگار وحشت داشتند، از مباهله خوددارى كردند. همچنان كه اقرار به پيامبرى وى نيز نكردند تا مبادا دنيا و مناصب دنيايىشان به خطر افتد. پس به ناگزير به راهحلى ديگر، اگرچه سخت و سنگين بود، تن دادند.
اشارههاى موجود در عهدين به پيامبرى محمد(ص)
گواه سوم: در كتابهاى عهد قديم و عهد جديد كه آموزهها و مبناى اعتقادات پيروان دو آيين يهود و مسيح است، تصريحات و اشارههايى است كه راه را براى كسى كه خواهان يافتن حقيقت و دستيابى آن است، مىگشايد. بعضى از اين اشارهها و تصريحات را كه دربارۀ پيامبر(ص) و ائمه - صلوات الله عليهم اجمعين - است، در قسمت سوم كتاب خود «فى رحاب العقيده»، در جواب سؤال نهم ذكر كردهايم.
ديگران نيز برخى تلويحات و اشارت را در اين باره متعرض شدهاند كه چون استدلال بر صدق پيامبر(ص) به آنها بستگى ندارد، از ذكرشان خوددارى مىكنيم. همچنين در اين باره مطالبى شگفت از راهيافتگان به دين اسلام شنيدهايم كه چون موثق به نظر نمىآيند و از منابع رسمى صادر نشدهاند، به ذكر و اثبات آنها نمىپردازيم.