119بياييد هر يك از ما يك چهارم قرآن را نقض كنيم. فردا در همين مكان گرد مىآييم، درحالىكه تمام قرآن را نقض كردهايم و اين كار در حقيقت باطل كردن نبوت محمد و در نهايت ابطال اسلام و اثبات عقيدۀ ما خواهد بود.
پس بر اين كار، همسخن شدند و پراكنده گشتند.
فرداى آن روز كنار بيتالله الحرام گرد آمدند و در آغاز، ابن ابى العوجاء گفت:
از لحظهاى كه از هم جدا شديم، اين آيه سخت مرا به تأمل واداشته: فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا ؛ «آنگاه كه از او نااميد شدند، به كنارى رفتند و به نجوا پرداختند». (يوسف: 80) هر چه كردم، نتوانستم در فصاحت و معنا، چيزى بر آن بيفزايم و پرداختن به اين آيه، مرا از تفكر در آيات ديگر بازداشت.
عبدالملك گفت:
من پس از جدايى از شما، در اين آيه تفكر بسيار كردم: يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبٰابُ شَيْئاً لاٰ يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّٰالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ ؛ «اى مردم، مَثَلى زده شده، به آن گوش فرا دهيد: كسانى را كه غير از خدا مىخوانيد، هرگز نتوانند مگسى بيافرينند؛ هرچند پشتيبان هم شوند، و هرگاه آن مگس چيزى را از آنها بربايد، نمىتوانند آن را باز پس گيرند. طالب و مطلوب، هر دو ضعيف و ناتواناند». (حج: 73) و نتوانستم مانندش را بياورم.
ابوشاكر گفت:
من بعد از مفارقت از شما، در اين آيه مىانديشيدم: لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا ؛ «اگر در آسمان و زمين جز «الله» خدايان ديگرى بود، تباه مىشدند [و نظام جهان به هم مىخورد]». (انبياء: 22) ولى نتوانستم مانندش، آيهاى بياورم.
ابن مقفع گفت:
دوستان، اين قرآن از جنس كلام بشر نيست و من پس از رفتن شما، در اين آيه