101مچنان كه فرمود:
رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاّٰ يَكُونَ لِلنّٰاسِ عَلَى اللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَزِيزاً حَكِيماً (نساء: 165)
پيامبرانى بشارتدهنده و بيمدهنده بودند، تا پس از آمدن رسولان، مردم را در مقابل خداوند، حجتى نباشد. و خداوند هميشه شكستناپذير و حكيم است.
در روايت فضل بن شاذان، در علل الشرائع، از امام رضا(ع) نقل شده است كه فرمود:
اگر كسى بگويد كه چرا مردم بايد به خدا و رسولان و حجتها و آنچه از سوى خداوند آمده اقرار نمايند، در جواب مىگوييم: «به علتهاى بسيار؛ از جمله اينكه اگر كسى به خداى عزوجل اقرار نورزد، به دنبال آن از گناهان دورى نكند، از ارتكاب به گناهان بزرگ نپرهيزد، و در آنچه مىخواهد ديگران را ملاحظه ننمايد و تباهى و ستم را لذتبخش بيابد، هرگاه مردم چنين رفتار كنند و هركه هر چه را بخواهد و هواى نفسش بطلبد، بدون ملاحظۀ ديگران آن را انجام دهد، در اين صورت، همۀ مردم فاسد مىشوند، بر يكديگر مىجهند، ناموس و اموال هم را غصب مىكنند، بر خونها و زنان و بچهها دست تعدى مىگشايند و به ناحق، بىجرم و گناه يكديگر را مىكشند و اين، فروپاشى دنيا و هلاكتِ مردمان و فاسد شدن كِشتهها و نسلهاست.
علت ديگر اين است كه خداى عزوجل حكيم است و كسى را حكيم نگويند و به حكمت وصف نكنند، مگر آنكه مانع از فساد و تباهى شود و امر به صلاح و امور شايسته كند و از ظلم و ستم بپرهيزاند و از گناهان و معاصى نهى نمايد و...».
اگر بگويند چرا خداوند معرفت رسولان و اقرار به ايشان و گردن نهادن به اطاعت از آنان را بر مردم واجب گردانيد، مىگوييم: «زيرا از يكسو در وجود