100احاطه دارد.
در مرحلۀ بعد، بر اطاعت مردمان پاداش مىدهد و بر معصيتشان عذاب آتش، تا بيشتر و بهتر، از پروردگارشان پيروى نمايند و اينجاست كه عقل، كاملترين نقش خود را در پذيرش مسئوليت الهى به انجام مىرساند.
اگر خداوند انسانها را با خواستههاى گوناگونشان به حال خود وامىگذاشت و به ارشاد و تكليف كردنشان نمىپرداخت، بىشك آنان را از نعمتِ هدايت و اصلاح - كه بسيار بدان نيازمندند - محروم مىداشت و عقل، از انجام وظيفهاش باز مىماند. در اين صورت، عطاى آن به انسان، نه تنها امرى بيهوده و خالى از فايده به شمار مىآمد، بلكه بارى بر دوش انسان مىشد؛ زيرا توان و قدرت شرآفرينى و تبهكارى را در وى مىافزود، بىآنكه كسى يا نيرويى او را از اين كار باز دارد و مانع شود و اين، هيچگاه با حكمتِ خداى متعال و دلسوزىاش براى بندگان سازگار نبود.
شايد اين سخن خداى تعالى به همين واقعيت اشاره دارد، آنجا كه مىفرمايد:
وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قٰالُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلىٰ بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ (انعام: 91)
قدر خداوند را آنگونه كه بايد، نشناختند، وقتى كه گفتند: خداوند بر هيچ انسانى، چيزى نازل نكرده است.
و نيز مىفرمايد: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ ؛ «آيا گمان مىكنيد شما را بيهوده خلق كردهايم و به سوى ما باز نمىگرديد؟» (مؤمنون:115)
هدايت مردم، تنها با فرستادن رسولان
با توجه به مطالب پيشگفته، از آنجا كه خداى عزوجل برتر از آن است كه با آفريدگان خود، مستقيماً در ارتباط باشد و با آنها معاشرت نمايد، به ناچار بايد از خودِ آنان، رسولانى به سوىشان گسيل دارد تا با آنان همنشين و همسخن شوند و براىشان از خداى تعالى بگويند و امر و نهى و بايدها و نبايدهاى الهى را به آنان برسانند؛