57يعقوب آويخت. زمانى كه يوسف(عليه السلام) متولد شد آن را بر او آويخت، و آن حرز در بازويش بود تا آن ماجرا برايش پيش آمد. آنگاه كه آن را در مصر، از حرز بيرون آورد، يعقوب بوى آن را احساس كرد كه [در اين خصوص] خدا مىفرمايد: من بوى يوسف را احساس مىكنم، اگر مرا به نادانى وكمعقلى نسبت ندهيد. 1 اين همان پيراهن است كه خدا آن را از بهشت فرو فرستاد».
پرسيدم: «فدايت شوم! اين پيراهن به چه كسى رسيده است؟» فرمود: «به اهلش». آنگاه فرمود: «هر پيامبرى، علم يا چيز ديگرى را به ارث مىنهد، سرانجام به خاندان محمد(صلى الله عليه و آله) مىرسد». 2
بنابراين خداى سبحان آفريدن، روزىدادن، زندهكردن، ميراندن و غير آن را به پيامبر(صلى الله عليه و آله) و امامان(عليهم السلام) سپرده است و ايشان را واسطههاى فيض خود قرار داده است؛ چنانكه در روايات بىشمارى آمده است؛ مانند روايتى كه در امالى صدوق، به نقل از امام صادق، جعفربنمحمد، از پدرش، محمدبنعلى، از پدرش، علىبنحسين(عليهم السلام) وارد شده است، اما اين نوع تفويض، از تفويضى كه بطلان و محال بودنش ثابت شده است، بهشمار نمىآيد؛ زيرا همه اين امور، با قدرت الهى و اذن و فرمان او انجام شده است. در اين روايت، امام
مىفرمايد:
ما كسانى هستيم كه خدا به سبب ما آسمان را نگاه داشته كه بر زمين نيفتد، مگر به اذن خودش، و به سبب ما زمين را نگاه داشته كه ساكنانش را فرو نبرد، و به سبب ما باران را مىباراند، و به سبب ما رحمتش را مىگستراند و بركات زمين را نمايان