178 باران وابسته مىباشد؛ همانگونه كه سير قافلههاى آنان بر ستارهها و سيارات متوقف بوده است؛ مثل كلدانىها و كاهنان بابل كه ستارهپرست بوده و فن راهنمايى از ستارهها را خوب مىدانستند.
فيروزآبادى نقل مىكند:
كان غاوي بن عبدالعزى سادناً لصنم لبنىسليم، فبينا هو عنده اذ أقبل ثعلبان يشتدان حتّى تسنماه فبا لا عليه. فقال البيت، ثمّ قال: يا معشر سليم! لا و الله لا يضر ولا ينفع ولا يعطي ولا يمنع، فكسره و لحق بالنبي(ص)، فقال: ما اسمك؟ فقال: غاوي بن عبدالعزى. فقال: بل أنت راشد بن عبد ربّه. 1
غاوى بن عبدالعزى سرپرست بت «بنىسليم» بود، يك وقت كه او نزد آن بت بود ناگهان دو روباه آمدند كه در شدت به سر مىبردند تا اينكه بر آن بت تكيه داده و بر آن بول كردند. غاوى آن شعر معروف را سرود؛ و سپس گفت: اى جماعت سليم! نه به خدا سوگند! هرگز اين بت به شما ضرر يا نفع نمىرساند و عطا نكرده و نفع نمىدهد. او آن بت را شكست و به پيامبر(ص) ملحق شد. حضرت به او فرمود: اسمت چيست؟ او گفت: غاوى بن عبد العزى. حضرت فرمود: بلكه تو «راشد بن عبد ربّه» هستى.