44بارها با آنان به گفتوگو پرداختم ولى نظرم درباره گفتوگو با آنان اين بوده و هست كه در صورتى گفتوگو با آنان فايده دارد كه بتوانيم آنان را نسبت به رأى اشاعره و ماتريده از اهل سنت و نظر اثنىعشرى نسبت به تأويل صفات خوشبين نماييم همچنانكه ما نيز نمىتوانيم آنان را از برداشت بد نجات دهيم مگر آنكه نسبت به آنان خوش گمان باشيم زيرا آنان برادران مايند كه درباره صفات، بسيط فكر مىكنند و روش من آن است كه كلمات كسانى مانند «ابن كثير» را نقل كنم كه خود وهابيان آن را قبول دارند؛ زيرا با آنان نمىتوان مستقيماً نامى از عالم بزرگ شيعى شيخ طوسى برد و از عقيده او سخن گفت و يا از ابوحامد غزالى از عالمان اهل سنت نام برد؛ زيرا آنان حتى تاب شنيدن اسم آنان را هم ندارند چه رسد به اينكه رأى و عقيده آنان را بشنوند. در نتيجه بايد نخست همان عقيده را از زبان كسانى همچون «ابن كثير» نقل كرد تا از شنيدن رأى دانشمندى همچون شيخ طوسى \ نهراسند... اين وهابيان سادهلوح بر اثر آموزشهاى غلطى كه ديدهاند گمان مىكنند كه هر نغمه مخالفى، بوى كفر و غلو مىدهد و حال آنكه نمىدانند كه اين فكر و عقيده خيالى است، ساخته و پرداخته ذهن بيمار آنان كه خود من مدتى گرفتار آن بودهام و مىپنداشتم كه ديگران همگى در گرداب غلو گرفتار شدهاند و اين تنها وهابيان هستند كه از آن نجات يافتهاند. من خود را طبيبى مىديدم كه با بيمار مبتلا به غلو روبهرو است و مىخواهد او را درمان كند، و لذا بدين جهت كتاب الصلة بين الاثنى عشرية و فرق الغلاة را نوشتم، ولى قبل از چاپ آن، امرى غير منتظره برايم پديد آمد و دانستم كه خودم بيمارم و