211 مسئله نيز قبل از او بوده است و روايات صحيحى اين مطلب را تأييد مىكنند.
اكنون بايد پرسيد كه چرا بر همين اساس، انتساب مذهب اهل سنّت به يهود درست نباشد؟! با اينكه اهل سنّت بسيارى از مسائل اصول و فروع خود را از برخى يهوديان، مانند كعبالأحبار و ديگران، بهطور مستقيم يا با واسطه گرفتهاند.
خلاصۀ آنچه بيان شد اين است كه مذهب شيعۀ اماميه، از نسبت با عبدالله بن سبأ مبرّا بوده و ارتباطى با او ندارد و هيچيك از اصول و فروع اين مذهب از او گرفته نشده است؛ بلكه شيعيان از عبدالله بن سبأ بيزارى مىجويند و او و كسانى را كه اعتقادات او را قبول دارند، لعن مىكنند و هركس چيزى غير از اين را به شيعه نسبت دهد، دروغ گفته و تهمت زده است.
محمد كُردعلى در كتابش «خطط الشام» چه نيكو گفته است:
اما نظر برخى از نويسندگان كه اصل مذهب تشيع را از ابتكارات عبدالله بن سبأ، معروف به ابن سوداء مىدانند، گوياى توهم و كمى دانش آنها دربارۀ حقيقت اين مذهب است. هركس موقعيت اين مرد را نزد شيعه و بيزارى آنها از گفتار و رفتار او را بداند و بر سخنان علماى آنها - بدون اختلاف - در طعن و عيبجويى او آگاه شود، بىترديد مقدار صحت اين نظريه را خواهد فهميد. 1
علاوه بر اين، برخى نويسندگان و محققان اهل سنّت معتقدند كه عبدالله بن سبأ يك شخصيت ساختگى است كه دشمنان شيعه براى نيرنگ و عيبجويى و ملامت آنها، آن را ساختهاند. دكتر طه حسين دراينباره مىنويسد:
ماجراى «سبئيه» و سركردۀ آن «ابن سوداء» ماجرايى دروغين و ساختگى است كه در همين اواخر و در زمانى كه ميان شيعه و ديگر فرق اسلامى