178قدرت بر ملتها چيره مىشوند، نيز واجب دانسته و معتقد به عصمت اين گروه از خطا هستند؟!
قبلاً دربارۀ اين مسئله جدايى (امّت شيعه از جامعۀ مسلمان) پاسخ داديم و گفتيم كه اگر مراد از مسلمانان، همان اهل سنّتاند، پيروى از آنها و همسوشدن با آنان واجب نيست و اگر مراد غير آنها باشد، بايد گفت كه هر طايفهاى از مسلمانان، از جهت اصول اعتقادى يا فروع (احكام)، از هم جدا هستند. اشكال حقيقى، فقط در مخالفت با كتاب و سنّت است و در مخالفت با ديگر مسائل، مشكلى رخ نمىدهد.
پوشيده نيست كه اين گفتۀ جزايرى «هدف از ساختن اين احاديث، جداكردن شيعه از اسلام و مسلمين است تا كار اسلام و مسلمين را يكسره كنند» سُست و بىارزش است 1؛ زيرا احاديثى كه در اينباره آورده، ضعيف است و ما نمىتوانيم چنين تأثير مهمى (جدايى شيعه از مسلمانان) را براى آنها قائل شويم؛ بهخصوص كه احاديث صحيحِ بسيارى وجود دارد كه به حُسن معاشرت با اهل سنّت، نمازخواندن با آنها، عيادت از بيماران ايشان، شركت در تشييع جنازۀ آنها، گواهىدادن به نفع يا ضرر آنها و... دستور داده است.
اكنون اين سؤال مطرح است كه اگر شيعه از گردونۀ اسلام خارج است، چگونه اين خروج سبب مىشود كه كار اسلام و مسلمين يكسره گردد، درحالىكه آنها هرگز شمشير بر ديگر مسلمانان نكشيدند و هيچ وقت، چه آشكار و چه پنهان، نيرنگى درباره آنها نكردند؟!
انصاف آن است كه بگوييم اين حديث و مانند آن، باعث جدايى شيعه از اسلام و