157 شيعيان اين بود كه امام عليه السلام در معرض كشتهشدن قرار گرفت.
پس اين حديث دلالت نمىكند بر اينكه امام عليه السلام تاوان شيعه را در برابر خشم و عذاب الهى پرداخت نموده تا يگانگى عقيده بين شيعه و مسيحى لازم بيايد. بر فرض پذيرش اين مطلب، ضعف در سند حديث، صلاحيت دليل واقع شدن آن را از بين مىبرد. حتى اگر از ضعف سند حديث هم چشم بپوشيم و تسليم شويم به اينكه شيعه معتقد است امام كاظم عليه السلام تاوان شيعه را در برابر خشم و عذاب الهى داده است، باز هم لازم نمىآيد كه عقيدۀ شيعيان و مسيحيان يكى باشد؛ چرا كه تشابه دو اعتقاد در برخى از جهات، دليل بر يگانگى آن دو اعتقاد در تمام جهات نخواهد بود؛ زيرا مسيحيان معتقدند كه حضرت مسيح عليه السلام ، خاتم پيامبران است. درحالىكه مسلمانان، پيامبر اسلام (ص) را آخرين پيامبر مىدانند. (آنان معتقد به فرزندى عيسى براى خدايند. شيعيان چنين عقيدهاى نسبت به امام كاظم ندارند).
پس لازم نمىآيد كه مسيحيان و مسلمانان عقيدهاى واحد داشته باشند. وگرنه بايد بگوييم كه مسلمانان و بتپرستان و كسانى كه غير خدا را عبادت مىكنند، در اعتقاد به ربوبيت 1، متحد هستند. درحالىكه همه چنين سخنى را باطل و بىاساس مىدانند.
علاوه بر اين، اتحاد با اديان ديگر در بعضى از عقايد، دليل بر يگانگى با آن اديان در