146 محمد[ (ص) ]، پيامبرت باشد، - هر يك از آنها را به تو و يا تو را به آنها نسبت دهند.
پاسخ به جزايرى: نمىتوان شيعه را به مضمون حديث ضعيف پايبند كرد و با آن در مقابل شيعه استدلال كرد.
به علاوه، اگر صحت اين حديث را هم بپذيريم، باز معناى آن، چيزى نيست كه عقل ما آن را نپذيرد. همچنين هيچيك از لوازم فاسد و باطلى كه جزايرى بيان كرده، به دنبال آن نمىآيد؛ زيرا مىتوانيم حديث را بهگونهاى صحيح بيان كنيم كه با متن و كلمات حديث نيز هماهنگ باشد - كه انشاءالله بيان آنها به زودى خواهد آمد-.
***
سپس جزايرى امورى را بهعنوان لوازم اعتقاد به مضمون اين حديث بيان مىكند و هريك از شيعيان اماميه را معتقد به آنها مىداند كه عبارتاند از:
لازمۀ اوّل: دروغبستن بر خداى عزّوجلّ؛ چون خداوند متعال بهسوى موسى كاظم وحى فرستاده كه بر شيعه خشمناك است و ايشان را ميان گرفتن جانش يا جان شيعيانش مخير نموده است. او نيز با نثار جانش تاوان آنها را پرداخته است. سوگند به خدا كه اينها دروغبستن بر خداى عزّوجل است و خدا مىفرمايد: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرىٰ عَلَى اللّٰهِ كَذِباً. 1
پاسخ به جزايرى: اين حديث هيچ دلالتى ندارد بر اينكه خداوند به امام كاظم عليه السلام وحى كرده كه بر شيعه خشمناك است و ايشان را ميان گرفتن جانش يا جان شيعه مخير نموده است؛ زيرا امام عليه السلام نفرموده است كه همانا خداى عزّوجلّ آن مطلب را به من وحى كرده است. پس حديث فقط دلالت دارد كه امام عليه السلام ، علم به غضب خداى سبحان بر شيعه پيدا كرده است. اما اينكه امام عليه السلام چگونه آن را فهميده، مطلب ديگرى است كه حديث بدان نپرداخته و دربارۀ آن دو احتمال وجود دارد: