96مصلحتگرايى را كنار گذاشت، بايد كه حضرت على هم كنار مىگذاشت و شمشير بهدست، دمار از روزگار كودتاگران درمىآورد!
اگر شيعيان معتقدند حضرت اميرمؤمنان، على(عليه السلام)، 25 سال سكوت كرده، بدين معناست كه دست به قيام مسلحانه نزده است؛ نه آنكه هيچ اعتراضى نكرده باشد و از خلافت ديگران راضى باشد؛ زيرا حضرت على(عليه السلام) در هر فرصتى به صراحت اعلام مىكرد كه حق الهىاش غصب شده است و همواره مخالفت خود را با خلفاى غاصب بيان مىكرد.
ولايت و خلافت، در كلام اميرمؤمنان(عليه السلام)
خطبه دوم نهجالبلاغه درباره حق ولايت براى خاندان رسالت است.به روايت شيعيان،حضرت على(عليه السلام) بعد از جنگ صفين، خطبهاى خواند كه در آن، ضمن بيان فضايل اهلبيت(عليهم السلام)، فرمود:
لا يقَاسُ ِبآلِ مُحَمَّدٍ(صلى الله عليه و آله) مِن هذه الاُمَّةِ احَدٌ...لَهُم خَصائِصُ حَقِّ الوِلايةِ وَ فيهم الوَصِيةُ وَ الوِراثَةُ. الآنَ إِذ رَجَعَ الحَقُّ إِلى أَهلِهِ وَ نُقِلَ إِلى منتقله.
كسى را با خاندان رسالت نمىشود مقايسه كرد...؛ زيرا ويژگىهاى حق ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيت پيامبر(صلى الله عليه و آله) نسبت به خلافت مسلمانان و ميراث رسالت، به آنها تعلق دارد. هماكنون [كه خلافت را به من سپرديد] حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جايگاهى كه از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.
نمونهاى ديگر از سخنان حضرت على(عليه السلام) در بيان حق الهى خويش و ناحق دانستن خلفاى غاصب، خطبه ششم نهج البلاغه است. اين خطبه، مربوط به زمان حكومت حضرت على(عليه السلام) است. ايشان در پاسخ به كسانى كه گفتند: «در صدد جنگ با طلحه و زبير نباشيد» چنين فرمود: