121قرار دادم. پس ننگ بر كندشدن شمشير و بىاستقامتى نيزه و اضطراب فكر و تزلزل روح و ترس از فتنه و جنگ! چه بد است آنچه براى آينده خود مهيا كردهاند كه خداوند بر آنان غضب كرده و دائماً در عذاب خواهند بود.
بنابراين چاره جز اين نبود كه قلاده آن را بر گردنشان افكندم و سنگينى آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افكندم. پس خير از ظالمان دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نيك محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند. واى بر آنان! خلافت را از كوههاى بلند رسالت و پايههاى نبوت و محل نزول روحالامين با وحى مبين و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنيا و دين به كجا كشاندند. بدانيد كه اين زيان آشكار است. از ابوالحسن، على(عليه السلام)، چه چيزى را نپسنديدند؟ به خدا قسم! ناراضى بودند از صلابت شمشيرش و بىپروايى او از مرگش و شدت حملههايش و برخوردهاى عبرتآموز او در جنگ، و از تبحر او در كتاب خدا و غضب او در امر الهى. به خدا سوگند! اگر از گرفتن مهارى كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) آن را به او (على(عليه السلام)) سپرده بود، خوددارى نمىكردند، با او انس مىگرفت و آنان را چنان به آرامى سير مىداد كه محل بستن مهار را زخمى نكند و حركتدهنده آن خسته نشود و سواره آن به اضطراب نيفتد و آنان را بر سر آبى فراوان و گوارا و زلال و وسيع مىبرد كه آب آن از دو طرف نهر لبريز باشد و دو سوى آن گلآلود نشود، و آنان را از آنجا سيراب بيرون مىآورد، و درحالىكه براى آنان سيرابى را پسنديده، خود از آن استفاده نمىكرد مگر به قدر رفع عطش و دفع شدت گرسنگى، و اگر خلافت را به او مىسپردند بركات آسمان و زمين بر آنان گشوده مىشد. ولى آنان از حق روى