106او از حيث رحمت، برتر از هر مخلوقى است؛ يعنى او رحمت عظيم الهى بر خلق است كه دليل معرفت حق بهشمار مىآيد. كسى كه بخواهد از اين طريق، يعنى از طريق مشاهده و نه از طريق انديشه، معرفت حاصل كند، مىتواند به انسان كامل بنگرد؛ چون او مظهر كامل حق است. انسان كامل، روح عالم و عالم به منزله جسد اوست؛ يعنى همانگونهكه روح بهوسيله قواى روحانى و جسمانى، به تدبير بدن و تصرف در آن مىپردازد، انسان كامل بهوسيله اسماى الهى كه خداوند آنها را به وى آموخته و در وى به وديعت نهاده است، در عالم تصرف و آن را اداره مىكند. همانگونهكه روح و نفس ناطقه، سبب فضليت و معنويت و حيات بدن است؛ بهگونهاىكه اگر آن را رها سازد، از هر نوع كمالى، تهى و در نهايت، تباه و فاسد مىشود، انسان كامل نيز سبب وجود و مايه شرافت و معنا و كمال و واسطه تجلى حق در اين عالم است. پس چون او اين عالم را ترك نمايد و به آخرت انتقال يابد، اين عالم تباه و از معانى و كمالات خالى مىشود. 1
از آنجا كه ملاك خلافت و نيابت انسان از خداوند در عالم، تحقق كمال و صور اسماى الهى در اوست، پس تحقق انسان كامل در پهنه وجود نهتنها ممكن، بلكه واجب و متحقق به اسم اعظم است؛ يعنى همانگونهكه در هستى، براى اسماى ديگر الهى مظهرى وجود دارد، براى اسم اعظم نيز بايد مظهرى وجود داشته باشد كه آن مظهر بىشك انسان كامل است و مصداق آن، حقيقت محمديه يا نور محمدى است كه نخستين حقيقت ظاهر، صادر نخستين و اولين تعينى است كه ذات