107مفارقت نكرد. آنقدر گريست تا اينكه چشمانش كور شد. حسن بصرى مىگويد: به خدا سوگند! در آن روز روى زمين مخلوقى كريمتر بر خدا از يعقوب نبود.
3. گريه پيامبر(ص) بر حمزه
ابن هشام مىگويد:
لمّا رجع النبي(ص) إلي المدينة سمع البكاء والنواح علي القتلي، فذرفت عيناه وبكي ثم قال: لكن حمزة لابواكي له. فجاء نساء بنيعبدالاشهل لمّا سمعوا ذلك، فبكين علي عمّ رسول الله(ص) . 1
چون پيامبر(ص) از احد بازگشت، صداى گريه وناله بر كشتگان به گوشش رسيد، چشمان حضرت پر از اشك شد وگريست. سپس فرمود: ولى حمزه گريهكنندهاى ندارد. زنان بنىعبدالأشهل چون اين ندا را شنيدند، شروع به گريه بر عموى رسول خدا(ص) كردند.
او نيز از ابن مسعود نقل كرده كه گفت:
ما رأينا رسول الله باكياً اشدّ من بكائه علي حمزه، وضعه في القبلة، ثم وقف علي جنازته وانتحب أي شهق حتّي بلغ به الغشي . 2
ما گريه رسولخدا(ص) را به مانند گريستن پيامبر(ص) بر حمزه نديديم. حضرت او را به طرف قبله نمود، آن گاه بر بالين جنازه او ايستاد وصيحهاى زد كه نزديك بود بيهوش شود.